تحمید

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۴ مهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۱۹ توسط Zamani (بحث | مشارکت‌ها) (رده اولویت مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تحمید، گفتن یا نوشتن «الحمدللّه» یا «الحمدللّه رب العالمین». مصدرِ منحوتِ (تراشیده شدة) آن حَمدَله است، نظیر بَسمَله و حولقه. بیشتر نحویان و مفسران کلمة «الحمد» را در جملة «الحمدللّه» مبتدا و مرفوع و «ال» را در الحمد به معنای جنس می دانند که دلالت بر استغراق دارد و بیان می کند که حمد به خدا اختصاص دارد. بعضی «الحمد» را منصوب دانسته اند و جمله ای مثل «اَحْمدُاللّهَ» یا شبیه آن را قبل از «الحمد» در تقدیر گرفته اند.[۱] در برخی تفاسیر عرفانی آمده که تمامی اقسام حمد، چه از حیث وصفی و چه تکوینی، بازگشت به حمد حق تعالی دارد و در واقع حمد خداوند است.[۲]

گفتن «الحمدللّه» در چندین آیه قرآن کریم توصیه شده است.[۳]

گذشته از این «الحمدللّه» در پنج سوره؛ سوره حمد و سوره انعام و سوره کهف و سوره سبأ و سوره فاطر عبارت آغازین سوره پس از بسمله است؛ از این رو این سوره ها را سُوَر حمد نامیده اند.[۴]

تحمید از اذکاری است که مسلمانان آن را مدام بر زبان جاری می کنند، زیرا بنا بر احادیث گفتنِ الحمدللّه بجا آوردن شکر نعمت های بزرگ و کوچک خداوند است. [۵]

همچنین بر طبق روایتی از امام صادق علیه السلام پیامبر اکرم هر روز 360 مرتبه این تحمید را تکرار می کرد: «الحمدللّه رب العالمین کثیراً علی کل حال» [۶]

احادیث متعدد و مشابهی از پیامبر اکرم و امامان شیعه علیهم السلام نقل شده است با این مضمون که هیچ چیز نزد خدا دوست داشتنی تر از گفتن «الحمدللّه» نیست و بدان جهت خداوند خود را با این کلمه ستوده است.[۷]

به گفته فخررازی اولین کلمه ای که آدم علیه السلام بر زبان جاری کرد تحمید بود [۸] و برخی گفته اند که آدم علیه السلام اولین کسی بود که الحمدللّه گفت. [۹] بنابر آیه دهم سوره یونس، واپسین درخواست اهل بهشت نیز تحمید است. غزالی [۱۰] روایتی از پیامبر آورده است که بر ارزش و آثار تحمید تأکید بسیار دارد.

تحمید در فقه نیز مطرح است و یکی از اجزای خطبة نماز جمعه است که برخی آن را واجب و برخی مستحب می دانند [۱۱]

تحمید نزد شیعیان پس از خواندن سوره حمد در نماز [۱۲] و قبل از تشهد [۱۳] و پس از سلام نماز، مخصوصاً 33 مرتبه در تسبیحات حضرت زهرا سلام اللّه علیها مستحب شمرده می شود.[۱۴]

  • استحباب تحميد: در همه حالات به ويژه در موارد زير مستحب است:

بعد از فراغ از وضو؛[۱۵] هنگام نگاه كردن در آينه؛[۱۶] بعد از عطسه براى عطسه كننده و نيز شنونده عطسه؛[۱۷] براى مأموم بعد از فراغ امام از حمد؛[۱۸] براى نماز گزار بعد از گفتن {سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ}؛[۱۹] در آغاز تشهّد[۲۰] و نيز دو يا سه بار گفتن آن بعد از فراغ از تشهّد اوّل؛[۲۱] صد بار براى امام در نماز استسقاء پس از قرار گرفتن بر منبر بعد از تكبير، تسبيحو تهليل[۲۲]؛ هنگام ورود به مسجد[۲۳]و وقوف در عرفات و مشعرو در اثناى غذا خوردن و پايان آن.[۲۴]

بسيار حمد كردن خداوند هنگام روآوردن و آشكار شدن نعمتهاى الهى بر انسان، مستحب است.[۲۵]

گفتن الحمدللّه را در برخی موارد، از جمله در مکانهای ناپاک، ناپسند دانسته اند و در مدح معصیت نیز آن را حرام شمرده اند.[۲۶] سرّیِ سقَطی صوفی به سبب آنکه پس از شنیدن خبر سوختن بازار بغداد و در امان ماندن دکان خویش الحمدللّه گفت، سالها استغفار می کرد؛ بر این اساس برخی تحمید را در جایی که به جمعی مصیبت رسد و فرد از آن مصیبت در امان مانده باشد، ناپسند دانسته اند.[۲۷]

بنابر روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم هر امر مهمی که با تحمید آغاز نشود، نافرجام و نامیمون است.[۲۸] بر این اساس کتابها و نامه ها و خطبه ها و خطابه ها را با تحمید آغاز می کرده اند.[۲۹]

خطبة معروف زیاد را در بصره به سبب نداشتن تحمید، «خطبة بَتراء» (به معنای خطبة ناقص) خوانده اند.[۳۰]. گاهی تحمید در ابتدای کتابها و رساله های فارسی به صورت ترجمه آمده است.[۳۱] به عقیده محمد بن عبدالخالق میهنی[۳۲]، رسم نوشتن تحمید در انتهای نامه بجای ابتدای آن را عبدالحمید کاتب (متوفی 132) در روزگار امویان بنا نهاد.

پانویس

  1. سیبویه، ج1، ص329؛ فخررازی، ج1، ص220؛ ابوحیّان، ج1، ص18؛ زمخشری، ج1، ص9ـ10؛ قرطبی، ج1، ص135ـ136
  2. قشیری، ج1، ص45؛ امام خمینی، ص111ـ112
  3. مثلاً رجوع کنید به سوره مومنون: 28؛ سوره نحل: 59، 93؛ سوره عنکبوت: 63؛ سوره لقمان: 25
  4. رامیار، ص597؛ نیز رجوع کنید به سوره حمد
  5. کلینی، ج2، ص102
  6. همان، ج2، ص488
  7. ابوالفتوح رازی، ج1، ص64؛ کلینی، همانجا
  8. ج1، ص225
  9. ابن رسته، ص200؛ فؤاد صالح السیّد، ص273
  10. ج1، ص396ـ397
  11. ابواسحاق شیرازی، ج1، ص118؛ مسلم بن حجاج، ج1، ص593؛ حرّ عاملی، ج7، ص342
  12. مقدس اردبیلی، ج2، ص234؛ حرّ عاملی، ج6، ص67
  13. نجفی، ج10، ص273
  14. نجفی، ج10، ص396ـ401؛ برقی، ج1، ص106؛ برای آگاهی از دیگر موارد مستحب رجوع کنید به ابوداود، ج1، ص491، ج5، ص290؛ مسلم بن حجاج، ج3، ص2095؛ ترمذی، ج5، ص508؛ نووی، ص42، 104؛ مجلسی، ج71، ص222، ج73، ص55، ج81، ص309
  15. جواهرالكلام 2/339.
  16. وسائل الشيعة 7/173.
  17. العروة الوثقى 1/717.
  18. .804
  19. 672؛ جواهرالكلام 10/114.
  20. العروة الوثقى 1/691.
  21. جواهرالكلام 11/277.
  22. 12/146
  23. 14/81
  24. 36/ 452ـ453
  25. وسائل الشيعة 7/174.
  26. الموسوعة الفقهیّة، ج10، ص266، 276
  27. عطار، ص337؛ فخررازی، ج1، ص224ـ225
  28. نووی، ص103؛ ابوداود، ج5، ص172
  29. رجوع کنید به ستوده و نجف زاده بارفروش، ج1
  30. جاحظ، ج2، ص47؛ قس د.اسلام ، چاپ دوم، ذیل «حَمدَله»
  31. رجوع کنید به ابن سینا، ص1؛ نجم رازی، ص1
  32. ص23


منابع

  • دانشنامه جهان اسلام، جلد 6، ذیل مدخل تحمید از محسن معینی (با تلخیص)، در دسترس در پایگاه دانشنامه جهان اسلام.
  • جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم‌السلام، ج2، صفحه 383، ذیل مدخل تحمید.