« بازگشت به صفحه ی اصلی

امام صادق علیه السلام


زیر صفحات:
منبع: پرتوى از رخدادهاى عصر امام صادق عليه‌السلام، ماهنامه كوثر، ش 40، با موضوع امام صادق علیه‌السلام، پایگاه مرکز اطلاع رسانی آل البیت علیهم‌السلام.

نویسنده: سید سعید روحانى

نگاهی به رخدادهاى عصر امام صادق علیه‌السلام#

  • 1- ششمین اختر تابناك آسمان امامت ‏حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام در روز جمعه ‏17 ربیع الاول سال ‏83 هجرى در مدینه و در زمان عبدالملك بن مروان بن حكم دیده به جهان گشود. مادر آن حضرت‏ «ام‌فروه‏» دختر قاسم(1) بن محمد بن ابوبكر مى‌‏باشد. ایشان در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع(2) قرار دارد.(3)
  • 2- امام صادق علیه‌السلام مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام ‏زین العابدین علیه‌السلام و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت ‏19 سال با امام ‏باقر علیه‌السلام زندگى كرد و توانست ‏به مقدار لازم از خرمن دانش این دو بزرگوار، خوشه‌‏چینى نماید. مدت امامت ایشان 34 سال به طول ‏انجامید(4) كه 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى‏ بوده است.(5)
  • 3- خلفاى اموى معاصر امام جعفرصادق علیه‌السلام به ترتیب عبارتند از: هشام بن عبدالملك (114-125)، ولید بن یزید بن عبدالملك (126-125)، یزید بن ولید بن عبدالملك (126)، ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (2 ماه و 10 روز از سال‏ 126) و مروان بن محمد معروف به مروان حمار (132-126). خلفاى عباسى معاصر امام علیه‌السلام عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن ‏محمد (137-132) و ابوجعفر منصور دوانیقى (137-148).
  • 4- از امام جعفرصادق علیه‌السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند كه ‏عبارتند از: «اسماعیل‏»، «عبدالله‏» و «ام‌فروه‏» كه مادرشان فاطمه بنت ‏الحسین بن على بن حسین علیه‌السلام است. «امام کاظم‏»، «اسحاق‏» و «محمد» كه مادرشان حمیده ‏خاتون مى‌‏باشد. و «عباس‏»، «على‏»، «اسماء» و «فاطمه‏» كه ‏هر یك از مادرى به دنیا آمده‏‌اند.(6)
  • 5- در یك دسته‌بندى، زندگانى امام جعفرصادق علیه‌السلام را مى‌‏توان به ‏سه دسته كلى تقسیم نمود:

الف- زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام‏ كه تقریبا نیمى از عمر حضرت را به خود اختصاص مى‌‏دهد. در این ‏دوره امام صادق علیه‌السلام از علم و تقوا و كمال و فضیلت ‏آنان در حد كافى بهره‏مند شد.

ب- قسمت دوم زندگى امام جعفرصادق علیه‌السلام از سال 114 هجرى تا 140 هجرى مى‏‌باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى كه به وجود آمد، استفاده نمود و مكتب جعفرى را به تكامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را كه ‏جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.

ج- هشت‏ سال آخر عمر امام قسمت‏ سوم زندگى ایشان را تشكیل ‏مى‌‏دهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائماً تحت نظر بود و مكتب‏ جعفرى عملاً تعطیل گردید.(7)

  • 6- در عصر امام صادق علیه‌السلام حكومت اموى منقرض شد. عواملى كه منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:

1. حكومت موروثى استبدادى.
2. تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى.
3. مخالفت علنى و آشكار با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن کریم.
4. اهانت ‏به حرمین شریفین.
5. سوء استفاده از بیت المال مسلمین.
6. كامجویى و هوسرانى و می‌گسارى و ساز و آواز.
7. گرایش به تجملات و زیورآلات.
8. تعصب عربى و تحقیر موالى (غیراعراب).
9. اختلافات و درگیرى‌‏هاى داخلى و نژادى.
10. قتل و غارت مسلمین خصوصاً فرزندان بنى ‏هاشم.
11. قیام مسلحانه شیعیان.
12. تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منكر به سبب خشونت ‏حكمرانان.
13. رواج شعارها و سنت‌‏هاى جاهلى.(8)

  • 7- بنى‏ العباس در اواخر دوره بنى ‏امیه از فرصت ‏سیاسى كه به وجود آمده بود، استفاده كردند و حكومت را در سال 132 هجرى قمرى بدست گرفتند.(9) و تا سال ‏656 هجرى قمرى حكومت كردند. سیاست‏ عباسیان تا زمان معتصم بر مبناى حمایت از ایرانیان و تقویت علیه ‏اعراب بود. صد ساله اول حكومت عباسى براى ایرانیان، عصر طلایى ‏بود. چه آن‏ كه برخى از وزراى ایرانى همانند برامكه و فضل بن سهل؛ ‏ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار مى‌‏رفتند.(10)
  • 8- روساى بنى‌‏هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم ‏و همچنین بنى‌‏العباس به نام‌‏هاى ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفر منصور دوانیقى و عموهاى این‌ها، در محلى به نام‏ «ابواء»(11) نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز كردند. و چون بنى‌‏العباس زمینه را براى خودشان مهیا نمى‌‏دیدند، با «محمد نفس زكیه‏»(12) به عنوان مهدى امت ‏بیعت كردند.(13)
  • 9- بعد از آن كه روساى بنى‌‏هاشم با محمد بیعت كردند، از امام‏ جعفرصادق علیه‌السلام نیز دعوت نمودند كه با محمد به عنوان مهدى امت ‏بیعت كند ولى حضرت به آن‌ها فرمود كه در نزد ما اسرارى است. این ‏پسر، مهدى امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن ‏جلسه بیان داشتند كه ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت ‏خواهند رسید و به عبدالعزیز بن عمران زهرى فرمود كه ابوجعفر منصور قاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد.(14)
  • 10- مبلغان بنى ‏عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل‏ محمد» یا «الرضى من آل محمد» تبلیغ مى‌‏كردند. دو تن از ماهرترین ‏شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال‏» و «ابومسلم ‏خراسانى‏». ابوسلمه كه به وزیر آل محمد لقب گرفت، در كوفه مخفیانه تبلیغ ‏مى‌‏كرد و ابومسلم كه به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم‏ را بر علیه دستگاه حاكمه اموى مى‌‏شوراند.(15)

یكى از كارهاى زشت ابومسلم این بود كه نسبت ‏به ابوسلمه حسادت ‏مى‌‏ورزید. نامه‏‌هایى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آن‌ها اطلاع ‏داد كه ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل ‏عباس به نفع آل ابى‌‏طالب ‏تغییر دهد. ولى سفاح نپذیرفت و گفت: چیزى بر من ثابت نشده است. ابومسلم وقتى كه فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده‏اى را مامور كرد كه هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه ‏به قتل برسانند.(16) و چون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح ‏بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفى‏ كردند.(17)

  • 11- مسعودى در مروج الذهب(18) مى‌‏نویسد: ابوسلمه بعد از كشته ‏شدن ابراهیم امام به این فكر افتاد كه خلافت را از آل ‏عباس به‏ نفع آل ‏ابى‌‏طالب تغییر دهد. نامه‏اى در دو نسخه براى امام جعفرصادق علیه‌السلام و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه را مخفیانه به امام جعفرصادق علیه‎السلام بده و اگر قبول كرد، نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر و طورى عمل كن كه هیچ كدام نفهمند كه براى دیگرى نامه نوشتم.

فرستاده، نامه را اول براى امام برد. ایشان قبل از آن كه ‏نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند و بیان داشت كه ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه ‏دیگر را به عبدالله محض داد كه بسیار خوشحال و مسرور گردید.

صبح زود نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و جریان را اطلاع داد. امام به او گفت: كه ابوسلمه عین این نامه را براى من نیز نوشته بود ولى آن‏ را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان ‏اهل خراسان شیعه تو شده‏‌اند كه مى‌‏گویى شیعیان ما نوشته‏اند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو به آن‌ها گفتى لباس‏ سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند...؟ عبدالله از این ‏سخنان ناراحت ‏شد و شروع به بحث ‏با امام نمود.(19)

  • 12- در بررسى نامه ابوسلمه باید گفته شود كه این جریان مقارن‏ ظهور بنى‌‏العباس است و ابومسلم شدیداً در فعالیت است كه ابوسلمه‏ را از میدان بدر كند و در این قضیه عموهاى سفاح نیز او را تایید و تقویت مى‌‏كنند.

با این وصفى كه مسعودى نوشته، معلوم مى‌‏گردد كه ابوسلمه مردى ‏سیاسى بوده و سیاستش از این ‏كه به نفع آل ‏عباس كار كند، تغییر مى‌‏كند و چون هر كسى را نیز براى خلافت نمى‌‏توان معرفى نمود، سیاست‏ مآبانه یك نامه را به هر دو نفر كه از شخصیت‏‌هاى مبارز بنى‌‏هاشم‏ هستند، از اولاد بنى ‏الحسن «عبدالله محض‏» و از اولاد بنى ‏الحسین‏ «امام صادق علیه‌السلام» مى‌‏نویسد كه تیرش به هر جا اصابت كرد، از آن ‏استفاده كند. بنابراین در كار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به‏ بنى‌‏عباس و تثبیت ‏حكومت در خاندان آن‌ها و دعوت از دو نفر براى‏ بیعت‏ با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آمیخته بودن آن با تزویر و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مى‌‏خواسته كسى ‏را ابزار قرار دهد. به علاوه این كار، كارى نبوده كه به نتیجه برسد و بهترین دلیل‏ آن، این است كه هنوز جواب نامه بدست ابوسلمه نرسیده بود كه ‏غائله به كلى خوابید و ابوسلمه از میان رفت.(20)

  • 13- بعضى از كسانى كه ادعاى تاریخ ‏شناسى دارند، با انكار و اعتراض مى‌‏پرسند كه چرا امام صادق علیه‌السلام در جواب نامه ابوسلمه چنان ‏برخوردى داشته است؟ در جواب به این افراد، باید گفته شود كه در این قضیه نه شرایط معنوى در كار بوده كه افرادى با خلوص نیت چنین پیشنهادى را بیان ‏كنند و نه شرایط ظاهرى و امكاناتى فراهم بوده كه بتوان به ‏واسطه آن اقدام عملى نمود.(21)

علت ‏خوددارى و امتناع امام صادق علیه‌السلام از قبول درخواست ابوسلمه: اولاً این بود كه امام مى‌‏دانست ‏بنى ‏عباس ساكت نخواهند نشست و امام‏ را به شهادت مى‌‏رسانند. بدون آن ‏كه شهادت امام هیچ فایده و اثرى ‏براى اسلام و مسلمین داشته باشد.

ثانیا در آن عصرى كه امام مى‌‏زیست، آن چه كه براى جامعه اسلامى ‏بهتر و مفیدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فكرى و تربیتى بود كه اثر آن تاكنون هست؛ كما این ‏كه در عصر امام حسین علیه‌السلام آن نهضت ضرورت داشت ‏كه اثرش هنوز نیز باقى است.(22)

  • 14- از سال ‏129 هجرى تا 132 هجرى كه عباسیان روى كار آمدند؛ چون بنى‌‏امیه رو به ضعف و سقوط مى‌‏رفتند، فرصت این ‏كه امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز كه شعار طرفدارى از خاندان پاك پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون به ناحق ‏ریخته آنان را مى‌‏دادند، به امام فشارى وارد نمى‌‏آوردند.

از این ‏رو، این دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت ‏بسیار خوبى براى فعالیت‌‏هاى علمى و فرهنگى به ‏شمار مى‌‏رفت، فرصتى‏ كه براى هیچ‏ یك از امامان دیگر به غیر از امام باقر علیه‌السلام كه ‏اندكى از این فرصت ‏براى ایشان به وجود آمد و فعالیت علمى را شروع كرده بود. و هم‏چنین براى امام رضا علیه‌السلام فراهم نگشت. ولى‏ امام صادق علیه‎السلام هم عمر طولانى (حدود 70 سال) داشتند و هم محیط و زمان براى ایشان مساعد بود.(23)

  • 15- در زمان امام جعفرصادق علیه‌السلام در جامعه اسلامى شور و نشاط فوق‌‏العاده‌‏اى پیدا شد كه منشا جنگ عقاید گردید. به ‏طور خلاصه مى‌‏توان ‏عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسى كرد:

الف- محیط آن دوره، محیط كاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحت ‏انگیزه‌‏هاى مذهبى، زندگى مى‌‏كردند. تشویق‌‏هاى پیامبر به علم و دانش و تشویق و دعوت‌‏هاى قرآن كریم به علم و تعلم و تفكر و تعقل، عامل اساسى این نهضت و شور و نشاط بود.

ب- نژادهاى مختلفى كه سابقه فكرى و علمى داشتند، در دنیاى ‏اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ایجاد كردند.

ج- «جهان وطنى اسلامى‏»(24) عامل سومى بود كه زمینه را مساعد مى‌‏كرد. اسلام با وطن‌‏هاى آب و خاكى مبارزه كرده بود و وطن را «وطن اسلامى‏» تعبیر مى‌‏كرد كه هر جا اسلام هست، آن جا وطن است و در نتیجه تعصبات نژادى تا حدود بسیار زیادى از میان رفته بود. به ‏طورى كه نژادهاى مختلف با یكدیگر همزیستى داشتند.(25)

د- عامل دیگرى كه زمینه‏ این جهش و جنبش را فراهم مى‌‏كرد، «تسامح و تساهل دینى‏» بود.(26) یعنى مسلمانان به ‏خاطر همزیستى‏ با اهل كتاب، آن‌ها را تحمل مى‌‏كردند و آن را برخلاف اصول دینى ‏خود نمى‌‏پنداشتند. در آن زمان اهل كتاب، اهل علم و دانش بودند كه وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمین نیز مقدم آن‌ها را گرامى مى‌‏شمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آن‌ها را گرفتند و در عصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرار گرفتند.(27)

  • 16- امام صادق علیه‌السلام در عصرى زیست كه علاوه بر حوادث سیاسى، یك‏ سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى‌‏ها و ابهام‌‏هاى فكرى و روحى پیدا شده بود كه اسلام را تهدید مى‌‏كرد. ظهور متكلمان(28)، صوفیه (خشكه ‏مقدس‌‏ها)(29)، زنادقه(30)، مكتب‌‏ها و نحله‏هاى مختلف فقهى ‏جبریه، مشبهه، تناسخیه و...(31) اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر، و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند.(32) هر كدام عقاید خود را ترویج مى‌‏كردند و به نحوى نظر مى‌‏دادند. از این رو، تشنگى ‏عجیبى به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن‌ها پاسخ مناسب‏ گوید.
  • 17- امام صادق علیه‌السلام با تمامى این جریاناتى كه وجود داشت، برخورد كرد. از نظر قرائت و تفسیر، یك عده شاگردان امام هستند. در باب‏ نحله‏هاى فقهى هم كه مكتب امام صادق علیه‌السلام قوى‌‏ترین و نیرومندترین ‏مكتب‌‏هاى فقهى آن زمان بوده، به ‏طورى كه اهل‏ تسنن هم اعتراف ‏نمودند. ابوحنیفه(33) و مالك(34) شخصاً از محضر امام استفاده ‏كردند و مالك بارها از مدینه به خدمت امام مى‌‏رسید و از وجود ایشان استفاده مى‌‏برد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان ‏امام هستند.(35)

امام صادق علیه‌السلام با در نظر گرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگى زمینه ‏اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه ‏علمى وسیعى به وجود آورد(36) و در رشته‏هاى مختلف، شاگردان ‏بزرگى ‏همچون «هشام بن حكم كندى‏»، «محمد بن مسلم‏»، «ابان بن ‏تغلب‏»، «هشام بن سالم‏»، «معلى بن خنیس‏»، «محمد بن على بن‏ نعمان بجلى كوفى‏» معروف به «مؤمن ‏الطاق‏»، «مفضل بن عمر»، «ثابت ‏بن دینار» معروف به «ابو حمزه ثمالى‏»، «زرارة بن ‏اعین‏»، «جابر بن یزید جعفى كوفى‏»، «صفوان بن مهران جمال ‏اسدى كوفى‏» معروف به «صفوان جمال‏»، «عبدالله بن‏ ابى ‏یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى‏»، «حمزه طیار»، «برید بن معاویه عجلى‏»، و... تربیت نمود.(37)

  • 18- در دوره امام صادق علیه‌السلام، شیعیان و طرفداران امام با نوعى ‏پیوستگى فكرى و عملى، تشكیلاتى را به وجود آورده بودند و امام‏ صادق علیه‌السلام نیز با خلفا مبارزه مخفى مى‌‏كرد. نوعى جنگ سرد در میان ‏بود. معایب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسیله امام در دنیا پخش شد. حتى امام به منظور تبلیغ ولایت و امامت‏ خود، نمایندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مى‌‏فرستاد.(38)

فشار گسترده سیاسى حكام اموى و عباسى گویاى این حقیقت است‏ كه یاران امام به ‏خاطر مصون ماندن از گزند حكام زورگو، «تقیه‏» مى‌‏كردند. تاكیدهاى مكرر امام بر «تقیه‏» نشان دهنده فعال ‏بودن این تشكیلات به طور مخفى و تصمیم جدى حكومت ‏بر سركوب كردن‏ حركت‌‏ها است. برخى از روایت‌‏هاى موجود نشان مى‌‏دهد كه شیعیان به ‏شدت تحت فشار بودند.(39) و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه ‏را در پیش گرفتند.(40)

جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان‏ بودند. اگر كسى تماسى برقرار مى‌‏كرد، با كمال احتیاط این عمل را به انجام مى‌‏رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‌‏شناخت كه به اهل ‏بیت علیهم‌السلام اظهار محبت مى‌‏كند، سرنوشت او با مرگ یا سیاه‌چال و زندان ابد، رقم مى‌‏خورد. چنان كه یكى از اطرافیان ‏امام زیر شلاق جان سپرد.(41) به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمى‌‏گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مى‌‏داد.(42)

  • 19- از رویدادهاى دیگر زندگى امام صادق علیه‌السلام فوت فرزند بزرگش ‏اسماعیل است كه بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام در مرگ او بسیار بى‌‏تابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه او حركت مى‌‏كرد.(43) امام والى مدینه و جمعى انبوه از معاریف و مشایخ مدینه را حاضر كرد و از همگى آن‌ها دعوت نمود كه خوب به‏ چهره اسماعیل نگاه كنند كه آیا مرده ‏یا زنده است؟

همگى مرده بودن اسماعیل را تصدیق كردند. این عمل چند بار انجام ‏شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسى كاظم علیه‌السلام را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى...؛ او حق ‏است و حق با اوست تا ظهور امام غایب...»(44) اسماعیل در قبرستان ‏بقیع به خاك سپرده شد.(45) فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزند امام مى‏‌باشند.

  • 20- از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق علیه‌السلام كه در زمان خلافت ‏هشام بن عبدالملك، دهمین خلیفه اموى به وقوع پیوست، «جنبش‏ مسلحانه زید بن على» است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد علیه السلام است.(46) كه در روز جمعه سوم صفر سال 123-121 هجرى قمرى بنابر اختلافى كه وجود دارد(47) در كوفه به همراهى 5000 نفر دست ‏به قیام زد و پس از دو روز درگیرى به شهادت رسید. یاران زید با تدابیر امنیتى شدیدى، پیكر بى‌‏جان او را دفن نمودند ولى با گزارش حفار، حاكم كوفه به گور دست‏ یافت و بعد از جدا كردن سر از بدن، پیكرش را در محله «كناسه‏» كوفه به مدت چهار سال به دار آویختند.(48)

درباره ادعا یا عدم ادعاى امامت زید، گزارش‌‏هاى ضد و نقیضى نقل ‏شده است.(49) در بعضى روایات كه از امام صادق علیه‌السلام وجود دارد، آمده است كه: «خدا زید را رحمت كند، او عالمى درست گفتار بود».(50)

«او مردى باایمان، عارف، دانشمند و درستكار بود. و اگر زمام امور را بدست مى‌‏گرفت، مى‏‌دانست آن را به چه كسى‏ بسپارد».(51) «به خدا قسم عمویم زید راه شهداى حق را پیمود، راه شهیدانى كه در كنار رسول خدا صلی الله علیه و آله، على و حسین علیهماالسلام ‏شربت‏ شهادت نوشیدند».(52)

فلسفه قیام زید در چند امر، خلاصه مى‌‏گردد:

الف- انتقام خون شهداى كربلا.
ب- امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح وضع موجود.
ج- تشكیل حكومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار علیهم‌السلام.

  • 21- از حوادث دیگر در دوره زندگى امام صادق علیه‌‌السلام، «قیام یحیى ‏بن زید بن على‏» است كه در سال 125 هجرى در خراسان و در زمان حكومت هشام بن عبدالملك صورت گرفت و در همین سال به شهادت‏ رسید.(53)
  • 22- «قیام محمد نفس زكیه‏» از حوادث دیگر دوره امام صادق علیه‌السلام است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود در ماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدینه آمد و شهر را در تصرف خود درآورد. سرانجام در درگیرى با لشكر عیسى بن موسى‏ در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسید.(54)

ابراهیم برادر محمد نیز بعد از قتل نفس زكیه، قیام كرد و در نزدیكى‌‏هاى كوفه كشته شد و بدین گونه پیش ‏بینى امام صادق علیه‌السلام به‏ وقوع پیوست.

  • 23- در سال ‏136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به ‏خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حكومت كرد. دوران منصور یكى از پر اختناق‏‌ترین دوران‌‏هاى تاریخ اسلام است. به طورى كه حكومت ارعاب ‏و ترور، نفس‌‏هاى مردم را در سینه خفه كرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحكام پایه‌‏هاى حكومت‏ خود، افراد زیادى را به قتل رساند كه ابومسلم خراسانى را مى‌‏توان یكى از این افراد دانست.(55)

مهمترین مسئله‏‌اى كه منصور را به رنج و زحمت مى‌‏انداخت، وجود علویان كه در راس آنان شخص امام جعفرصادق علیه‌السلام قرار داشت، بود. وى براى این كه شخصیت و عظمت امام را بكاهد، شاگردان امام‏ را رو در روى ایشان قرار مى‌‏داد تا با آن حضرت به مباحثه ‏برخیزند(56) و امام را مغلوب كنند ولى موفق نگردید.

  • 24- از روزى كه منصور به حكومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام كه 12 سال به طول كشید، با وجودى كه بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مى‌‏زیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت ‏خود قرار مى‌‏داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت ‏شوم خود نشد.(57)

منصور درباره امام صادق علیه‌السلام تعبیر عجیبى دارد. مى‌‏گوید: جعفر بن محمد مثل یك استخوان در گلوى من است؛ نه مى‌‏توانم بیرونش بیاورم و نه ‏مى‌‏توانم آن را فرو برم. نه مى‌‏توانم مدركى از او بدست آورم و كلكش را بكنم و نه مى‌‏توانم تحملش كنم.(58)

پى ‏نوشت‎

(1). قاسم با دختر عموى خود اسماء بنت عبدالرحمن بن ابى‏‌بكر ازدواج كرد. بنابراین، مادر امام از طرف پدر و نوه ابوبكر است.
(2). ائمه بقیع عبارتند از: امام حسن، امام سجاد، امام ‏باقر و امام صادق علیهم‌السلام.
(3). الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 271/ كتاب الحجه، كلینى، باب ‏مولد الامام ابى ‏عبدالله/ حیات الصادق، ص‏ 6/ اعلام الورى طبرسى، ص‏ 271/ اصول كافى، ج 1، ص 472/ بحارالانوار، ج ‏47، ص 1.
(4). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، استاد مطهرى، ص‏137، الارشاد، ص ‏249.
(5). تاریخ الامم والملوك، ج 4، ص 375/ الشیعه والحاكمون، ص‏ 137/ مروج الذهب مسعودى، ج‏ 3، ص‏ 233 به بعد/ الكامل، ابن اثیر، ج 4، ص 465 به بعد.
(6). الارشاد، شیخ مفید، ص 284/ مناقب آل ابى ‏طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 280/ اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى، ص 291/ بحارالانوار، ج‏ 47، ص 241، ح 2.
(7). الارشاد، شیخ مفید، ص‏ 289.
(8). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص ‏117-118/الكامل، ج‏ 3، ص ‏201 به بعد/ مقاتل الطالبیین، ص 70/ الامامة والسیاسه، ج 1، ص ‏165/ الغدیر، ج 10، ص ‏326/ مروج الذهب، ج‏ 3، ص ‏166.
(9). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص‏ 117.
(10). مجموعه آثار شهید مطهری، ج 14، ص 584.
(11). ابواء مكانى است مابین مدینه و مكه. این مكان جایى است كه‏ آمنه سلام الله علیها مادر پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در آن ‏جا وفات یافت و حضرت امام کاظم علیه السلام به دنیا آمد. (ر.ك: معجم البلدان، یاقوت حموى، ج 1، ص‏ 79).
(12). محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على علیه‌السلام.
(13). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، استاد مطهرى، ص 131-132/ مقاتل الطالبیین، ص‏ 173.
(14). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 134-135.
(15). الفخرى، ابن طقطقا، ص‏ 153/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 352.
(16). مروج الذهب، مسعودى، ج ‏3، ص 284.
(17). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص‏ 123-124/ بیست گفتار، ص‏ 180-179.
(18). الفخرى، ص 154-155/ جهاد الشیعه، ص ‏104.
(19). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 129-124.
(20). همان، ص 130.
(21). همان، ص 131-130.
(22). بیست گفتار، مطهرى، ص‏ 180-179.
(23). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص‏ 157-158.
(24). مجموعه آثار مطهرى، ج 14، ص 68-71/ سوره تكوير، آیه ‏27/ سوره سبا، آیه 28/ سوره انبياء، آیه 105/ سوره اعراف، آیه‏158/ سوره انعام، آیه ‏89/ سوره نساء، 133/ مجمع البیان، ج‏ 9، ص 164.
(25). مثلا یك غلام بربرى مانند «نافع‏» یا «عكرمه‏» غلام‏ عبدالله بن عباس در كرسى استادى مى ‏نشست و بسیارى از مسلمانان ‏عراقى، سورى، حجازى، مصرى، ایرانى و هندى در پاى درس او شركت‏ مى‌‏كردند.
(26). مسئله «تساهل و تسامح با اهل كتاب‏» عامل فوق‌العاده ‏مهمى بود. این مسئله ریشه حدیثى دارد. احادیثى همچون «خذوا الحكمه ولو من مشرك‏» و «الحكمه ضاله‏ المؤمن، یاءخذها اینما وجدها» مضمونش همین است.
(27). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص‏ 161-159.
(28). از بحث‏هاى داغ آن روز، بحث‌‏هاى كلامى بود. متكلمین در اصول ‏عقاید و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا، درباره نبوت و حقیقت وحى، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا و قدر، جبر و اختیار و... بحث مى‌‏كردند.
(29). ظهور متصوفه به طورى كه طبقه‏اى را به وجود آورند و طرفداران زیادى پیدا كنند و در كمال آزادى، حرف ‏هاى خود را بر زبان جارى سازند، در زمان امام صادق علیه‌السلام رخ داد. این گروه به‏ عنوان نحله‏اى در مقابل اسلام سخن نمى‌‏گفتند، بلكه بیان مى‌‏داشتند كه اصلا حقیقت اسلام آن است كه ما مى‌‏گوییم. اینان روش خشكه مقدس‏ عجیبى پیشنهاد مى‌‏كردند كه قابل تحمل نبود.
(30). از خطرناك‎ترین طبقه‌‏هاى این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه ‏طبقه متجدد و تحصیل كرده آن عصر بودند. كه با زبان‌‏هاى زنده آن‏ روز سریانى، فارسى، هندى و... آشنا بودند. زنادقه و دهریینى از قبیل ابن ‏ابى‏ العوجاء، ابوشاكر دیصانى و حتى ابن ‏مقفع ‏وجود داشتند كه با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسیار مفصل و طولانى كه در این زمینه باقى است ‏به راستى اعجاب آور است. «توحید مفضل‏» در اثر یك مباحثه با یك نفر دهرى ‎مسلك و رجوع مفضل به امام صادق علیه‌السلام پدید آمده است.
(31). مدینه، كوفه، بصره و حتى اندلس هر كدام مركزى بشمار مى‌‏رفتند كه مالك ابن انس، ابوحنیفه و... رهبرى آن را بر عهده ‏داشتند.
(32). بیست گفتار، ص 180-184.
(33). نعمان بن ثابت ‏بن زو طى بن مرزبان معروف به ابوحنیفه دو سال شاگرد امام بود. (امام الصادق والمذاهب الاربعه، حیدر اسد، ج 1، ص 70).
(34). مالك بن انس نیز نزد امام مى‌‏آمد و به شاگردى آن حضرت‏ افتخار مى‌‏كرد. (همان، ج 1، ص‏ 53).
(35). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص‏ 151-147.
(36). حركت‌‏هاى علمى دنیاى اسلام، اعم از شیعه و سنى مربوط به ‏امام صادق علیه‌السلام است. حوزه‏هاى سنى مولود تفكر امام است؛ چون در راس حوزه‏هاى سنى، جامع الازهر وجود دارد كه در حدود 1000 سال ‏پیش توسط شیعیان فاطمى تاسیس شد و تمام حوزه‏هاى دیگر اهل سنت، منشعب از این جامع است. (سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص ‏164-163).
(37). رجال كشى، محمد بن حسن طوسى، ص 275؛ قاموس الرجال، محمدتقى ‏تسترى، ج‏ 3، ص ‏416/ بحارالانوار، ج ‏47، ص 345.
(38). بحارالانوار، ج‏ 47، ص 72.
(39). مستدرك الوسائل، حاج میرزا حسین نورى طبرسى، ج 12، ص‏ 297 به بعد/ وسائل الشیعه، حر عاملى، ج‏ 9، ص 32.
(40). تاریخ الشیعه، ص ‏43.
(41). حیاة ‏الامام الباقر علیه‌السلام، ج 1، ص ‏256/ المحاسن، ص‏ 119.
(42). المناقب، ج 4، ص 248.
(43). الارشاد، شیخ مفید، ص‏ 267.
(44). كتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانى، ص 328/ بحارالانوار، ج‏ 47، ص 254.
(45). الارشاد، شیخ مفید، ص ‏267.
(46). مقاتل ‏الطالبیین، ص‏ 127/ بحارالانوار، ج‏ 46، ص ‏208.
(47). تاریخ یعقوبى، ج‏ 3، ص‏ 67-70/ مختصر تاریخ العرب، سید امیرعلى، ص 154/ بحارالانوار، ج ‏46، ص 172/ الاخبارالطوال، ص‏ 345/ مقاتل الطالبیین، ص‏ 137.
(48). الامالى، شیخ‏ طوسى، ص‏277 و شیخ ‏صدوق، ص 392/ تنقیح المقال، مامقانى، ج 1، حرف (ز).
(49). روایاتى كه در نكوهش زید بیان گردیده به خاطر تقیه صورت ‏گرفته است.
(50). الغدیر، ج 2، ص 221.
(51). تاریخ طبرى، ج 8، ص 300.
(52). همان، ج‏ 3، ص 70/ رجال كشى، ص 184.
(53). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، مطهرى، ص‏ 117-118/ تنقیح ‏المقال، مامقانى، ج 1، حرف (ز)، ص 468/ سفینة ‏البحار، ج 1، ماده (ز).
(54). تاریخ طبرى، ج 8، ص 300.
(55). تذكرة ‏الخواص، ابن ‏جوزى، ص‏ 203-199.
(56). سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص ‏197/ تاریخ الخلفا، سیوطى، ص 208 و 209.
(57). الامام الصادق علیه‌السلام، محمد ابوزهره، ص 28/ الامام جعفرالصادق ‏رائد السنه والشیعه، ص ‏19.
(58). مناقب آل ابى ‏طالب علیه‌السلام، ج 4، ص 238/ الامام الصادق علیه‌السلام، مظفر، ج 1، ص 111/ سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 159-158/ وسائل‏ الشیعه، ج ‏12، ص‏ 129/ كشف الغمه، ج 2، ص 209-208/ بحارالانوار، ج ‏47، ص 42.

0 ضمايم
3789 مشاهده
میانگین (0 آرا)