وکیل (اسم الله)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

لفظ وكيل در قرآن 24 بار وارد شده و در چهارده مورد، وصف خدا قرار گرفته است مانند:

  • ...خالِقُ كُلِّ شَىء فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلى كُلّ شَىء وَكِيل.[۱]
  • وَ للّهِ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الأَرْضِ وَ كَفى بِاللّهِ وَكِيلاً.[۲]
  • إِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطان وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكيلاًا[۳]

معنای وکیل[ویرایش]

ابن فارس مى گويد: ماده «وكل» حاكى از اعتماد به ديگرى در كار است، و اگر به وكيل، وكيل مى گويند چون كار به او واگذار مى شود.راغب در مفردات مى گويد: «توكل» اين است كه بر غير خود اعتماد كنى و او را نائب خود قرار دهى.و ـ لذا ـ مى فرمايد: (...وَ كَفى بِاللّهِ وَكيلاً) يعنى «به او بسنده كن تا كارهاى تو را انجام دهد».

ولى بايد توجّه نمود كه اگر وكالتهاى عرفى به معنى، نائب گيرى و يا اعتماد به ديگرى است، ولى وكيل گرفتن خدا، معنى بالاتر از اين دارد و آن واگذارى كار به او است به هر صورتى كه بخواهد، و به همين جهت مى فرمايد:(...وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الوَكيل).[۴]:

و به ديگر سخن: در وكالتهاى عادى، موكل، از وكيل مى خواهد فلان كار را صورت دهد و در مورد خدا، موكل كار را به او مى سپارد به هر نحوى بخواهد و صلاح بداند انجام مى دهد.

وكيل هاى عادى، از ديگران كمك مى گيرند، چه بسا در اثناى كار از صورت دادن به مورد وكالت ناتوان مى شوند بر خلاف وكالت خدا، كه به تنهايى، بدون كوچكترين ناتوانى انجام مى دهد، چنان كه مى فرمايد:(...وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكيلاً). [۵] از آنجا كه وكيل پيوسته حافظ منافع موكل است، گاهى به مناسبتى در معنى «حفيظ» نيز به كار مى رود چنانكه مى فرمايد: (...اللّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيل)[۶] چنانكه مى فرمايد:(...مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيل)[۷]

انگيزه انسان از وكيل گيرى دو چيز است:

  • الف. صاحب كار از انجام كار ناتوان است، يا كار مهمترى در دست دارد، از اين جهت كار را به ديگرى واگذار مى كند.
  • ب. وكيل در انجام كار از بصيرت و آگاهى بيشترى برخوردار است.

درمورد وكيل گرفتن خدا، هر دو شرط به نحو اتم موجود است، انسان به عجز و ناتوانى خود در زندگى معترف است، وخدا نيز داناتر و تواناتر بر انجام كار است از اين جهت مردان عارف كارها را به خدا واگذار مى كنند چنان كه مى فرمايد:(وَ تَوَكَّلْ عَلَى الحَىِّ الَّذِى لا يَمُوت...).[۸]و نيز مى فرمايد:(...وَ مَنْ يَتَوكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ...).[۹]

پی نوشت[ویرایش]

  1. «آفريننده همه چيز است او را بپرستيد كه نگهبان همه چيز است». انعام/102
  2. «براى خدااست آنچه در آسمانها و زمين است وكافى است كه او حامى است».نساء/132
  3. «تو را بر بندگان من تسلطى نيست و كافى است كه خدا حامى و ياور است». سراء/65
  4. «ما را كافى است و چه وكيل خوبى است».آل عمران/173
  5. اسراء/65
  6. «خدا حافظ ونگهبان آنان، تو نگهبان آنها نيستى، ونيز به مناسبتى در معنى مسلط به كار مى رود» شورى/6
  7. «هركس گمراه شود به ضرر خويش گمراه شده تو بر او مسلط نيستى».زمر/41
  8. «كا را به خداى زنده كه هرگز نمى ميرد، واگذار كن».(فرقان/58)
  9. «هركس كار را به خدا واگذارد او براى او كافى است».(طلاق/3)

منبع[ویرایش]

منشور جاوید-جلد دوم، جعفر سبحانی، صفحه۳۸۴ و ۳۸۵، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سبحانی