غزوه ذات الرقاع

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این غزوه در سال چهارم یا پنجم هجری به وقوع پیوسته است. و هدف از آن خفه كردن جنب و جوش هائی بود كه از دو تیره " بنی محارب" و "بنی ثعلبه" ، از غطفان بر ضد اسلام در حال انجام گرفتن بود.

غزوه ذات الرقاع
غزوه ذات الرقاع.jpg
زمان جمادى الأولى سال چهارم‌
مکان منطقه ذات الرقاع در 85 کیلومتری شمال مدینه
غزوه قبلی غزوه بنی نضیر
غزوه بعدی غزوه بدر الموعد
علت غزوه مقابله با قبيله «غطفان» كه سپاهيانى براى جنگ با مسلمين فراهم ساخته بودن
نتیجه نبردی رخ نداد
دوطرف درگیری و تعداد آنها
مسلمانان

400 تا 800 نفر

کفار قبیله بنی غطفان
فرماندهان
رسول خدا(ص) ــــ
پرچم داران
ــــ ـــ
تلفات
ــــ ـــ
آيه‌ هاى 101 تا 103 از سوره نساء و برگزاری اولین نماز خوف


وجه تسمیه ذات الرقاع

رقاع جمع رقعه به معناي قطعه و تکه است، و در اين که چرا اين غزوه به اين نام موسوم گرديد وجوهي گفته اند.

  1. براى اين ذات الرقاع ناميده شد كه مسلمانان اسب و شتر نداشتند تا سوار شوند. از اين رو مجبور بودند اين مسير طولانى را پياده بروند. لذا پاهاى خود را كه از فرط پياده روى سوده شده بود، كهنه ‌پيچ كردند.
  2. از اين رو ذات الرقاع ناميدند كه مسلمانان در اين غزوه پرچم‌هاى پينه ‌دار برافراشتند.
  3. از اين رو كه نماز خوف در اين غزوه مقرر شد و چون نماز تكّه ‌پاره و وصله‌ دار شد، ذات الرقاع گفتند.
  4. اين جنگ را به نام درختى ناميدند كه آنجا بود و آن را ذات الرقاع مى ‌گفتند.
  5. از اين رو ذات الرقاع ناميده شد كه در آنجا كوهى بود كه رقاع ناميده‌ مى ‌شد و به رنگ سياه، سفيد و سرخ بود و در ميان سعد و شقره در نزديكى نخيل قرار داشت.
  6. چنان كه ابن حبان معتقد است، علت اين نام‌گذارى آن بود كه اسب‌ها در اين غزوه، سياه و سفيد بودند. برخى احتمال داده‌اند كه ابن حبان واژه جبل (كوه) را تغيير داده و آن را خيل (اسب) خواند باشد.[۱]
  7. برخى نيز همه اين امور را در نامگذارى ذات الرقاع دخيل دانسته ‌اند.[۲]

اين جنگ را غزوة الاعاجيب هم ناميده ‌اند. چه كارهاى عجيب و غريبى در اين غزوه اتّفاق افتاد. از ديگر نام‌هاى اين جنگ، «غزوه بنى ثعلبه»، «غزوه محارب» و «غزوه بنى انمار» است.[۳]

تاریخ وقوع این غزوه

گروهى آن را در سال چهارم هجرى، پس از غزوه بنى نضير در ماه ربيع الاوّل مى ‌دانند و برخى ديگر در ماه جمادى الاوّل. [۴]بر حسب قول سوم، دو ماه و بيست روز پس از غزوه بنى نضير به وقوع پيوسته است. [۵] قيروانى مى‌گويد: پيامبر (ص) پنجم جمادى الاوّل از مدينه بيرون رفت و روز چهارشنبه، هشت روز مانده از اين ماه بازگشت. [۶] برخى آن را در ماه محرم مى‌ دانند. [۷] برخى نيز آن را پس از جنگ بدر صغرى مى ‌دانند. [۸] برخى نيز عقيده دارند كه اين غزوه در سال پنجم هجرى بوده است.[۹] شمارى ديگر را نظر بر آن است كه ذات الرقاع پس از فتح خيبر در سال هفتم روى داده است. [۱۰]اين عقيده بخارى است.

غزوه ذات الرقاع

مردى براى فروش كالايش به مدينه آمده بود گفت: از نجد مى ‌آيد و ديده است كه كسانى در حال فراهم كردن نيرو براى جنگ با شما هستند. اين افراد از قبايل بنى محارب و بنى ثعلب (هر دو از غَطَفان) بودند.[۱۱] رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همراه چهار صد- و به قولى هفتصد يا هشتصد نفر عازم ناحيه مورد نظر شد تا به وادى شقره رسيد. يك روز آنجا توقّف كرد و گروه‌هايى از مسلمانان را براى كسب خبر اعزام فرمود. همه آن‌ها شبانگاه بازگشتند و گفتند به كسى برخورد نكرده‌اند، امّا آثار پاهايى ديده‌اند كه تازه بوده است. پيامبر (ص) همراه اصحاب حركت كرد تا به سرزمين و جايگاه اصلى دشمن رسيد، ولى ديدند كه در آنجا هم هيچ كس نيست. اعراب كه سپاه پيامبر (ص) را ديدند، پشت به مسلمانان كردند و از برخورد با آنان ترسيدند. آنان به قلّه كوه‌ها گريخته و در آنجا سنگر گرفتند. شمارى نيز در داخل دره‌ها موضع گرفتند و احدى جز زنان باقى نماندند. [۱۲]پيغمبر (ص) آهنگ مدينه كرد و جعال بن سراقه را از پيش فرستاد تا خبر سلامتى آنان را به مردم برساند.[۱۳]

ذات الرقاع و تشريع صلوة خوف[۱۴]

اختلاف هست در اين كه نماز خوف در كدام جنگ خوانده شد طبرسى در اعلام الورى و بعضى ديگر آن در جنگ بنى لحيان گفته اند، ولى ديگران در غزوه ذات الرقاع مى دانند.

ابن اثير نقل مى كند: رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از جريان بنى نضير ماه ربیع الاول و ربیع الثانی را در مدينه ماند و بعد به جنگ ذات الرقاع رفت و در آن صلوة خوف نازل شد.[۱۵]


در كافى از امام صادق عليه السلام نقل شده: رسول خدا صلى الله عليه و آله در ذات الرقاع با اصحابش صلوة خوف خواندند، اصحاب را دو گروه كردند گروه اول روبروى دشمن ايستادند و گروه ديگر به آن حضرت اقتدا كردند ركعت اول كه خوانده شد، حضرت در حال قيام ايستاد، اقتدا كنندگان، ركعت ديگر را خود خواندند، بعد فى الفور در مقابل دشمن ايستادند، گروه ديگر آمده و اقتدا كردند، حضرت ركعت دوم را با آن ها خواند و سلام داد و آن ها ركعت دوم را خود خواندند.[۱۶]

نماز عباد بن بشر در جریان این غزوه[۱۷]

در اين جنگ زني از قبيله دشمن به دست مسلمانان اسير شد و چون شوهر آن زن از اسارت همسرش مطلع گرديد به تعقيب لشکر مسلمانان حرکت کرد تا تلافي کرده دست بردي به مسلمانان بزند، يا احيانا و اگر بتواند انتقام گرفته يکي از آن ها را به اسارت برده يا به قتل برساند. لشکر مسلمانان به دره اي رسيدند و چون شب فرا رسيد فرود آمدند. پيغمبر فرمود: کيست که امشب ما را نگهباني و حراست کند؟ عمار بن ياسر از مهاجرين، و عباد بن بشر يکي از انصار مدينه اين کار را به عهده گرفتند و هر دو به دنبال ماموريت به دهانه دره رفتند.

و چون بدان جا رسيدند با يکديگر قرار گذاردند تا شب را دو قسمت کنند و هر کدام قسمتي بخوابند و آن ديگري نگهباني کند، نيمه اول سهم عباد بن بشر شد که نگهباني کند و عمار بن ياسر بخوابد عمار خوابيد و عباد بن بشر به نماز ايستاد، طولي نکشيد که همان مرد مشرک - که به تعقيب همسرش آمده بود - سر رسيد و از دور که نگاه کرد شخصي را ديد که همانند ستوني سر پا ايستاده براي اين که مطمئن شود او انسانست يا نه، تيري به طرف او انداخت.

تير آمد و بر بدن عباد خورد ولي نمازش را قطع نکرد و تير را از بدنش کشيد و به نماز ادامه داد آن مرد تير دوم را رها کرد آن تير هم به بدن عباد خورد ولي نمازش را قطع نکرده و آن را از بدن خود کشيد و ادامه به نماز داد و چون تير سوم به بدنش خورد به رکوع و سجده رفت و نمازش را تمام کرده عمار را از خواب بيدار نمود و بدو گفت: برخيز که من ديگر قدرت اين که روي پا بايستم ندارم، عمار از جا برخاست و مرد مشرک که دانست آن ها دو نفر هستند فرار کرد.

عمار نگاهش به بدن عباد افتاد و او را غرق خون ديد و چون جريان را پرسيد به عباد گفت: چرا تير اول را که خوردي مرا بيدار نکردي؟ عباد گفت: سوره اي از قرآن مي خواندم که دلم نيامد آن را قطع کنم.[۱۸]

ولي وقتي ديدم تيرها پي در پي مي آيد به رکوع رفتم و نماز را تمام کردم. و به خدا سوگند اگر ترس اين نبود که در انجام دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله کوتاهي کرده باشم و دشمن دست بردي بزند به هيچ قيمتي حاضر نبودم نمازم را قطع کنم اگر چه نفسم قطع شود و جان بر سر اين کار بگذارم.[۱۹]

پانویس

  1. فتح البارى، 7/ 323؛ المواهب اللدنيه، 1/ 106
  2. سيره مغلطاى، 53؛ تاريخ الخميس، 1/ 464؛ تاريخ الاسلام( ذهبى)، 1/ 200- 201؛ المواهب اللدنيه، 1/ 106؛ سيره دحلان، 1/ 264؛ الروض الانف، 3/ 253؛ المغازى، 1/ 395؛ سيره ابن كثير، 3/ 160؛ البداية و النهايه، 4/ 83؛ بهجة المحافل، 1/ 232؛ فتح البارى، 7/ 323؛ نهاية الارب، 17/ 158؛ شرح نووى، 12/ 197؛ دلائل النبوه( بيهقى)، 3/ 371- 372؛ سيره حلبى، 2/ 274؛ البدء و التاريخ، 4/ 213؛ حبيب السير، 1/ 356- 357؛ زاد المعاد، 2/ 111؛ الطبقات الكبرى، 2/ 61؛ سيره ابن هشام، 3/ 214؛ الوفاء، 691؛ الكامل فى التاريخ، 2/ 174؛ تاريخ الامم و الملوك، 2/ 227؛ تاريخ ابن الوردى، 1/ 160؛ انساب الاشراف، 1/ 334؛ الثقات، 1/ 258؛ التنبيه و الاشراف، 214؛ اعلام الورى، 89؛ بحار الانوار، 20/ 176.
  3. سيره حلبى، 2/ 270؛ سيره دحلان، 1/ 264.
  4. تاريخ الخميس، 1/ 463؛ سيره مغلطاى، 54؛ سيره حلبى، 2/ 270؛ سيره دحلان، 1/ 264؛ دلائل النبوه( بيهقى)، 3/ 369- 370؛ تاريخ ابن الوردى، 1/ 160؛ زاد المعاد، 1/ 160؛ زاد المعاد، 2/ 110؛ سيره ابن هشام، 3/ 213- 214؛ تاريخ الاسلام( ذهبى)، 1/ 200؛ نهاية الارب، 17/ 158؛ فتح البارى، 7/ 321
  5. اريخ الخميس، 1/ 463؛ اعلام الورى، 89؛ بحار الانوار، 20/ 176- 178.
  6. الجامع، 279.
  7. مرآة الجنان، 1/ 9؛ سيره مغلطاى، 54؛ شذرات الذهب، 1/ 11؛ الطبقات الكبرى، 2/ 61؛ تاريخ الاسلام( ذهبى)، 1/ 200؛ المغازى، 1/ 395؛ نهاية الارب، 17/ 158؛ المواهب اللدنيه، 1/ 106؛ فتح البارى، 7/ 332.
  8. تاريخ الخميس، 1/ 463- 464؛ سيره مغلطاى، 54
  9. درج پانوشت
  10. صحيح بخارى، 3/ 23؛ تاريخ الخميس، 1/ 463؛ سيره حلبى، 2/ 270؛ المواهب اللدنيه، 1/ 106، 109.
  11. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص 203
  12. تاريخ الخميس، 1/ 464؛ انساب الاشراف، 1/ 340؛ سيره دحلان، 1/ 264؛ سيره حلبى، 2/ 271؛ سيره مغلطاى، 54؛ دلائل النبوه( بيهقى)، 27103؛ الوفاء، 691؛ الكامل فى التاريخ، 2/ 174؛ الثقات، 1/ 257- 258؛ التنبيه و الاشراف، 214؛ حبيب السير، 1/ 356؛ الطبقات الكبرى، 2/ 61؛ سيره ابن هشام، 3/ 214؛ تاريخ الاسلام( ذهبى)، 1/ 201؛ المغازى، 1/ 395- 396؛ سيره ابن كثير، 3/ 160- 161؛ نهاية الارب، 17/ 158.
  13. لطبقات الكبرى، 2/ 61؛ نهاية الارب، 17/ 162؛ سيره دحلان، 1/ 265؛ سيره حلبى، 2/ 273
  14. از هجرت تا رحلت، سيد على اكبر قريشى.
  15. كامل ابن اثير، ج 2 ص 119.
  16. كافى، ج 3، ص 454.
  17. زندگاني حضرت محمد صلی الله علیه و آله، رسولي محلاتي، سيد هاشم.
  18. نام درختي بوده که مورد پرستش اعراب آن زمان بود و هر کس براي قضاي حاجتش کهنه اي به آن بسته بود و به همين جهت آن را ذات الرقاع مي گفتند و جنگ در نزديکي آن اتفاق افتاده.
  19. در برخي از تواريخ است که گفت: سوره کهف را مي خواندم.

منابع

  • سيرت جاودانه / ترجمه‌ الصحيح من سيرة النبي الأعظم‌،جعفر مرتضى العاملى / مترجم محمد سپهرى‌، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى‌، 1384 ش‌
  • رسول جعفریان،سیره رسول خدا،انتشارات دلیل ما
غزوات پیامبر اکرم (ص)
2 هجری غزوه ودّان * غزوه بواط * غزوه عشيره‌ * غزوه كدر * غزوه بنى قينقاع * غزوه سويق‌
3 هجری غزوه بدر * غزوه غطفان‌ * غزوه احد * غزوه حمراء الأسد
4 هجری غزوه بنى نضير * غزوه ذات الرقاع * غزوه بدر الموعد
5 هجری غزوه دومة الجندل‌ * غزوه خندق یا احزاب * غزوه بنى قريظه‌
6 هجری غزوه بنى لحيان * غزوه ذى قرد * غزوه بنى مصطلق * غزوه حديبيه
7 هجری غزوه خيبر
8 هجری غزوهفتح مكه‌ * غزوه حنين * غزوه طائف‌
9 هجری غزوه تبوك‌