رؤوف

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


رؤف، صيغه مبالغه به معناى بسيار مهربان است.

اين اسم و صفت الهى ده بار در قرآن ذكر شده است. دو بار به تنهایی و 8 بار با اسم و صفت «رحیم».[۱]

  • «...واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد». (سوره بقره(2)، 207)
  • «...واللّهُ رَءُوفٌ بِالعِباد». (سوره آل عمران(3)، 30)
  • «...اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءوفٌ رَحيم». (سوره بقره(2)، 143)
  • «...اِنَّهُ بِهِم رَءوفٌ رَحيم». (سوره توبه(9)، 117)
  • «...اِنَّ رَبَّكُم لَرَءوفٌ رَحيم». (سوره نحل(16)، 7)
  • «...فَاِنَّ رَبَّكُم لَرَءوفٌ رَحيم». (سوره نحل(16)، 47)
  • «...اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءوفٌ رَحيم». (سوره حج(22)، 65)
  • «...واَنَّ اللّهَ رَءوفٌ رَحيم». (سوره نور(24)، 20)
  • «...واِنَّ اللّهَ بِكُم لَرَءوفٌ رَحيم». (سوره حديد(57)، 9)
  • «...رَبَّنا اِنَّكَ رَءوفٌ رَحيم». (سوره حشر(59)، 10)

پانویس

  1. اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج1، ص 505-508.


منابع

فرهنگ قرآن، جلد 15، صص 195-194.

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.