خشوع در تصوف و عرفان

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو


این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


خشوع در تصوف و عرفان

خشوع در عرفان به معناى تواضع در برابر خدا به قلب و جوارح است و به بيانى تحليلى، تألم قلب به‌ سبب انتظار امر ناخوشايندى كه ممكن است در آينده پيش بيايد؛ اين حالت گاه به جهت خطاى بنده است گاه به جهت درك جلال خدا و خشيت انبيا از قسم اخير است.[۱] عرفا اين اصطلاح را برگرفته از آيه 16 سوره حديد مى‌دانند: «اَلْمْ يَأنِ لِلَّذينَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ»؛ آيا زمان آن نرسيده است كه كسانى ايمان آورده‌اند دلهاشان از ياد خدا خاشع شود.

به نظر تِلِمسانى [۲] اين آيه به‌ وضوح بر خشوعى دلالت مى‌كند كه در ميان صوفيه معتبر و صحيح شمرده مى‌شود. در كتب صوفيه، كامل‌ترين بحث درباره خشوع در صد ميدان (ص 166ـ167) و كتاب منازل‌السائرين (ص 21ـ22)، هر دو اثر از خواجه‌عبداللّه انصارى و شرحهاى آن [۳] آمده و در منابع متأخر نيز همين مباحث تكرار شده است.[۴]

به نظر خواجه در منازل‌السائرين، خشوع، خضوع آميخته با ترس يا محبت است، بدين‌نحو كه در اثر هيبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قواى طبيعى نفس به حالت سكون درمى‌آيد.[۵]

او همچنين درصد ميدان (ص166)، خشوع را ترسى مى‌داند كه دل را با حرمت نرم مى‌سازد و اخلاق را تهذيب و جوارح را ادب مى‌كند و بيمى است همراه با هشيارى و استكانت [خضوع]. خشوع در سه جا وجود دارد: در معامله (مراوده با خلق) عبارت است از ايثار، در خدمت (عبادت) عبارت است از حضور و در سر عبارت است از تعظيم؛ و هر يك از ايثار و حضور و تعظيم، خود داراى سه اثر و نشانه‌اند.

آثار ايثار بر بنده در معامله اين است كه بَدان از وى ايمن، نيكان از وى شاد و خلق از وى آزادند. نشانه‌هاى حضور در خدمت اولاً حلاوتى است كه بنده مى‌چشد و به واسطه آن از درگاه الهى نمى‌گريزد، ثانياً مقصود اصلى را مى‌بيند و از آن به خلق نمى‌پردازد و ثالثاً كوتاهى خود را مى‌بيند و خود را حق نمى‌پندارد. نشانه‌هاى تعظيم نيز اين است كه حق تعالى را به خود نزديك و خود را از او دور مى‌بيند و امتحان الهى برايش امرى بزرگ به‌ شمار مى‌آيد كه اين همان ترس صديقان است.

نكته ديگر درباره خشوع، محل آن است. به نظر قشيرى (ج1، ص382) اتفاق بر آن است كه محل خشوع، دل است. يعنى خشوع بايد قلبى و باطنى باشد نه ظاهرى. هر چند از روايت ديگرى كه قشيرى (همانجا) نقل كرده چنين برمى‌آيد كه خشوع از قلب به اندامها سرايت مى‌كند. از اين‌رو وقتى كسى را ديدند كه به حالت شكسته نشسته و زانوهايش را جمع كرده، به او گفتند خشوع در دل است نه در سر زانو. همچنين سالك بايد در خشوعش صادق باشد.[۶] از ديد حارث محاسبى (ص304) علامت انسان صادق اين است كه اگر همه بندگان بر حال او مطّلع شوند، حالش تغيير نكند يعنى اگر خاشع نبوده به منظور اطلاع مردم، خود را خاشع نشان ندهد و اگر خاشع بوده به خشوعش نيفزايد و از اطلاع مردم شادمان نشود.

خشوع و حضور قلب از شروط باطنى نماز بوده[۷] و نشانه خشوعِ دل در نماز آن است كه اولاً اندامها نيز به تبعِ دل خاشع شوند و ثانياً نمازگزار آن‌قدر در معناى نماز غرق شود كه نداند در سمت راست و چپش چه كسانى ايستاده‌اند.(قشيرى، همانجا) البته ظاهراً اصل مطلب دوم به سخنى از ابن‌عباس برمى‌گردد زيرا سعيد بن جُبَير گفته است: از چهل سال پيش كه شنيدم ابن‌ عباس مى‌گفت: «خشوع در نماز به اين است كه نمازگزار نداند در طرف راست و چپش كيست»، هيچگاه در نماز ندانسته‌ام كه در دو طرفم چه كسانى ايستاده‌اند.[۸] از اويس قرنى نيز پرسيدند خشوع در نماز چيست؟ گفت: آن كه اگر تير به پهلوى وى زنند خبردار نشود.[۹]

خشوع داراى سه مرتبه است: درجه نخست (مبتديان)، تعبد به امر خداست و تسليم حكم او شدن در كمال خضوع و همراه با عجز و مسكنت و اعتقاد به اين كه حق او را مى‌بيند، ولو اين كه بنده حق را نبيند. درجه دوم (متوسطان) آن است كه شخص بر اثر وقوف به كاستي هاى نفس، منتظر بروز آفات و امراض نفس همچون عُجب و ريا باشد و از اين جهت حالت خشوع به وى دست دهد. همچنين از آفات نيت و عمل بترسد، حقوق ديگران را بر حقوق خود مقدّم بدارد، به فضل ديگران اذعان و فضل خود را فراموش كند و نفس خود را پاك و مبرا نداند. درجه سوم خشوع (منتهيان) آن است كه شخص در مقام مكاشفه گرفتار شطحيات نگردد و در قبض و بسط، خويش را مهار كند و به يارى خشوع، احوال و كرامات خود را پنهان سازد.[۱۰]

قشيرى (ج1، ص380ـ392)، از خشوع و تواضع ذيل يك عنوان بحث كرده ولى از ارتباط اين دو سخنى نگفته است؛ ولى ظاهراً فرق خشوع و تواضع آن است كه تواضع از جنس معاملات با خلق است و خشوع از نوع احوال و سروكار آن با حق است و به همين جهت سالكان را در حال نماز به خشوع كامل توصيه مى‌كردند.[۱۱]

پانویس

  1. رجوع کنید به جرجانى، ص101، 103؛ نيز رجوع کنید به خوف و رجا.
  2. ج1، ص131.
  3. رجوع کنید به لخمى اسكندرى، ص45ـ47؛ تلمسانى، ج1، ص131ـ134؛ ابن‌قيم جوزيه، ج1، ص516ـ526.
  4. براى نمونه رجوع کنید به عبدالرزاق كاشى، 1416، ج1، ص443ـ444.
  5. رجوع کنید به عبدالرزاق كاشى، 1372ش، ص113.
  6. نيز رجوع کنید به جرجانى، ص101.
  7. غزالى، ج1، ص353؛ درباره دلايل اين اشتراط رجوع کنید به همانجا.
  8. رجوع کنید به ابوطالب ملكى، ج2، ص97.
  9. رجوع کنید به عطار، ج1، ص22.
  10. عبدالرزاق كاشانى، 1372ش، ص113ـ115.
  11. گوهرين، ذيل واژه؛ نيز رجوع کنید به تواضع.


منابع