آیه 82 سوره هود

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ

مشاهده آیه در سوره


<<81 آیه 82 سوره هود 83>>
سوره : سوره هود (11)
جزء : 12
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

چون فرمان (قهر) ما در رسید دیار آن قوم نابکار را ویران و زیر و زبر ساختیم و بر سر آنها مرتب سنگ گل (هلاکت کننده) فرو ریختیم.

پس هنگامی که عذاب ما فرا رسید، بالاترین آن [سرزمین آلوده] را فروترینش نمودیم و بر آن سنگ هایی از نوع سنگِ گلِ لایه لایه فرو ریختیم.

پس چون فرمان ما آمد، آن [شهر] را زير و زبر كرديم و سنگ‌پاره‌هايى از [نوع‌] سنگ گلهاى لايه لايه، بر آن فرو ريختيم.

چون فرمان ما فرازآمد، آنجا را زيروزبر كرديم و بر آن شهر بارانى از سنگهايى از سجّيل، پى‌درپى، فرو باريديم،

و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن (شهر و دیار) را زیر و رو کردیم؛ و بارانی از سنگ [= گِلهای متحجر] متراکم بر روی هم، بر آنها نازل نمودیم...

ترجمه های انگلیسی(English translations)

So when Our command came, We made the highest part [of the city] its lowest and rained upon them stones of layered hard clay, [which were]

When Our Decree issued, We turned (the cities) upside down, and rained down on them brimstones hard as baked clay, spread, layer on layer,-

معانی کلمات آیه

سافلها: عالى: بالا. سافل: پائين.

حجارة: سنگها. مفرد آن ، حجر است.

سجيل: در مجمع البيان از ابو عبيده نقل شده: سنگهاى سخت را سجيل گويند . بعضى‏ ها آن را معرب (سنگ و گل) گفته ‏اند . طبرسى فرموده سجيل و سجين يكى است . در جاى ديگر درباره قوم لوط آمده: لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ‏ .(ذاريات/ 33) اين ، قرينه معناى دوم است. سجيل فقط سه بار در قرآن آمده است.

منضود: نضد: روى هم چيدن. «نضد المتاع: جعل بعضه فوق بعض» ؛ على هذا، منضود به معناى پى در پى و مرتب است.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ «82»

پس هنگامى كه فرمان (قهر) ما آمد، آن سرزمين را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ‌هايى از گِل‌هاى لايه لايه بر آنها فرو ريختيم،

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ «83»

(سنگ‌هايى كه) نزد پروردگارت نشاندار بودند، و اين (كيفر سنگباران) از (ساير) ستمگران (و فاسدانى كه در خط قوم لوط باشند،) دور نيست.

نکته ها

«سِجِّيلٍ» به معناى كلوخ است، چيزى نه مثل گِل، نرم و نه مثل سنگ، سفت، و «مَنْضُودٍ» يعنى رويهم و پى در پى. منظور از سنگ نشاندار، يا اين است كه هر سنگ براى شخص خاصّى در نظر گرفته شده بود و يا اينكه آن سنگ‌ها با سنگ‌هاى زمينى فرق داشته است.

اين آيه، پايان كار قوم لوط را بيان مى‌فرمايد. در يك جمع‌بندى بايد گفت كه حضرت لوط عليه السلام پيامبر قوم لوط بود و در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام مى‌زيست و دين او را تبليغ مى‌كرد. به همراه حضرت ابراهيم عليه السلام عازم فلسطين شد و سپس به طرف سرزمينى به نام مؤتفكات رفت كه مردم آن منطقه، بت‌پرست بودند و علنى لواط مى‌كردند. حضرت لوط عليه السلام به مبارزه با اين فساد و آفت بزرگ پرداخت، امّا هر چه تلاش نمود، تأثيرى نبخشيد، تا جايى كه او را تهديد به اخراج كردند. آنها مى‌گفتند: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ» «1» اى لوط! اگر موعظه را قطع نكنى، تو را تبعيد مى‌كنيم. سرانجام فرشتگان مأمور عذاب نازل شدند و پس از در جريان قرار دادن حضرت ابراهيم و سپس حضرت لوط عليهما السلام، مأموريّتشان را انجام داده و منطقه‌ى اين قوم فاسد را زير و رو كردند.

در آيه‌ى 73 سوره‌ى حجر آمده است كه قوم لوط را صيحه فرا گرفت. شايد به واسطه‌ى‌


«1». شعرا، 167.

جلد 4 - صفحه 104

همين صداى مهيب كه منطقه را زير و رو كرده، سنگ‌هايى از درون زمين به طرف آسمان پرتاب شده و سپس بر سر آنها فرود آمده است، نظير آتشفشان و انفجارهايى كه به دنبال آن واقع مى‌شود. «1» و شايد هم در حين باريدن سنگ، صيحه‌ى آسمانى نيز منطقه را فرا گرفته باشد.

پیام ها

1- كيفر كسانى كه فطرت انسانى را واژگون مى‌كنند آن است كه شهر بر سرشان واژگون شود. «جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها»

2- قدرت الهى مى‌تواند به جاى باران، سنگباران كند. «أَمْطَرْنا ... حِجارَةً»

3- انحرافات اخلاقى و جنسى، ظلم است. «مِنَ الظَّالِمِينَ»

4- هر كس همچون دنياى غرب، همجنس‌بازى را جايز و آزاد بداند، بايد منتظر قهر خدا و زير ورو شدن منطقه‌ى فساد باشد. «وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ»


«1». تفسير الميزان.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (82)

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا: پس چون آمد فرمان ما به عذاب ايشان، جبرئيل را فرموديم تا پر خود را در زير شهرهاى ايشان درآورده برداشت، تا بجائى كه اهل آسمان بانگ خروس و آواز سگ ايشان شنيدند. «1» پس حكم كرديم بيفكند و ما به قدرت كامله: جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها: گردانيديم زير آن شهرها را بالاى آن، يعنى سرنگون ساختيم تمام آن شهرها و آنچه در آنها بودند، و لذا آنها را مؤتفكات ناميدند.

در تفسير ابو الفتح رازى قدس الله سرّه روايت از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه جبرئيل را گفتم: مرا خبر ده از قوّت و تمكين و طاعت و امانت خود، چنانچه فرمود: «ذى قوّة عند ذى العرش مكين مطاع ثمّ امين» عرض كرد: اما قوّت- خداى تعالى مرا امر نمود تا هفت شهر لوط را از بيخ بركندم و بر پر گرفتم به بالا بردم كه آواز مرغان ايشان را اهل آسمان دنيا شنيدند، آنگاه‌

«1» تفسير على بن ابراهيم ج 1 ص 336.

جلد 6 - صفحه 115

آن را برگردانيدم و زير و زبر كردم. و اما مكانت و طاعت من در آسمان چنان است كه اگر گويم رضوان و مالك را به هر وقتى خواهم كه درب بهشت و جهنم را بگشايند، خلاف نكنند. و اما امانت من تا آنجاست كه خداى تعالى هر پيغمبرى مبعوث فرمود مرا امين وحى خود گردانيد.

وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها: و ببارانيديم به آن شهرها بعد از سرنگون شدن، حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ‌: سنگهائى از گل پخته شده به آتش، يا سنگ جهنمى بر روى هم چيده شده، يا سنگى رنگارنگ، يا سنگى از آسمان. نزد بعضى سجيل معرب سنگ و گل باشد، و برخى ديگر گفته‌اند سنگى بوده اولش سنگ و آخرش گل. و اهل لغت گفته‌اند: سجيل و سجين از ابدال است، لام را به نون بدل كردند و سجّين نام جهنم باشد. «1» خلاصه آن سنگها از آسمان يا از جهنم بر آنها باريد. مَنْضُودٍ:

پى در پى درآمدن و پشت هم مانند قطرات باران يا مقدر براى عذاب ايشان يا چسبيده بهم.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِي‌ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ (77) وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ (78) قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ (79) قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى‌ رُكْنٍ شَدِيدٍ (80) قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ (81)

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (82) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (83)

ترجمه‌

و چون آمدند فرستادگان ما لوط را بدش آمد از آمدن آنها و تنك شد بورودشان دلش و گفت اين روزى است سخت‌

و آمدند او را قومش با آنكه بشتاب سوق داده ميشدند بسوى او و از پيش بودند كه ميكردند كارهاى بد را گفت اى قوم من اينها دختران منند آنها پاكيزه‌ترند براى شما پس بترسيد از خدا و خجل منمائيد مرا در نزد مهمانهايم آيا نيست از شما مردى هدايت يافته‌

گفتند بتحقيق دانستى كه نيست ما را در دختران تو هيچ حاجتى و همانا تو هر آينه ميدانى چيزيرا كه ميخواهيم‌

گفت كاش بودى مرا بشما توانائى يا پناه بردم بسوى پشتيبانى محكم‌

گفتند اى لوط همانا ما فرستادگان پروردگار توئيم هرگز نميرسند بسوى تو پس شبانه ببر خانواده خود را در تاريكى شب و نبايد كه تخلّف نمايد از شما يكنفر مگر زنت همانا وارد شونده است او را آنچه وارد شود بآنها همانا وعده گاه آنها صبح است آيا نيست صبح نزديك‌

پس چون آمد فرمان ما نموديم زير و زبر آن زمين را و بارانديم بر آن سنگهائى از گل سنگ شده مرتّب شده‌

كه نشان كرده شده بود نزد پروردگارت و نيست آن از ستمكاران دور.

تفسير

همان چهار ملك مقرّب كه خدمت حضرت ابراهيم رسيدند و عرضه داشتند ما مأمور نزول عذاب بر قوم لوطيم و شرح آن گذشت بر حسب وعده وارد بر حضرت لوط شدند بصورت جوانان معمّم زيبا و چون آنحضرت در ميان قومى زندگانى ميكرد كه مبتلا بعمل ناشايسته لواط شده بودند بطوريكه هر جوانيكه از آبادى آنها عبور مينمود او را ميگرفتند و اين عمل ناشايسته را با او انجام ميدادند ترسيد مبادا از ورود آنها مطّلع شوند و بخواهند اين عمل را در خانه او با مهمانها مرتكب شوند و از اين جهت بسيار ملول و غمناك شد بطوريكه عرصه بر او تنك گرديد و بى‌اختيار گفت اين روز سخت ناگوارى است كه براى ما پيش آمده و عمده جهت خوف و حزن آنحضرت اين بود كه زوجه او هم با قومش همدست‌

جلد 3 صفحه 99

بود و احتمال ميداد آنها را بر اين امر آگاه نمايد از قضا نظر او صائب بود و آنزن قوم را خبر نمود كه چهار جوان در نهايت حسن و جمال و خوبى و اعتدال بر لوط وارد شده‌اند كه در عمرم مانند آنها نديده‌ام و قوم بعجله و شتاب بطوريكه بر يكديگر سبقت ميگرفتند و گويا بعضى از آنها بعض ديگر را سوق ميدادند روى بخانه لوط آوردند و اين براى آن بود كه آنها معتاد باين عمل قبيح و ساير معاصى شده بودند و قبح آن از نظرشان رفته بود و بهيچ وجه از منع لوط ممتنع نشدند و با كمال بى‌شرمى در خانه را شكسته وارد شدند در اين موقع حضرت لوط از فرط وحشت و از باب اضطرار بآنها گفت اى قوم من اين دختران من پاكيزه‌ترند براى شما چون دو نفر از رؤساء آنها قبلا از دو دختر حضرت خواستگارى كرده بودند و او براى سوء اعمال آندو اجابت نفرموده بود خواست باين اظهار آن دو را اجابت فرمايد و سايرين را متوجّه بحال اضطرار خود نمايد شايد آندو رئيس ديگران را منصرف نمايند يا آنها خودشان بحضرت ترحّم كنند و متعرّض مهمانهاى او نشوند لذا تعقيب فرمود اين اظهار را بآنكه از خدا بترسيد و مرا مفتضح و رسوا از جهت مهمانهايم ننمائيد يا نزد آنها شرمنده نسازيد چون صيغه لا تخزون اگر مأخوذ از خزى باشد بمعنى فضاحت و رسوائى است و اگر مأخوذ از خزاية باشد بمعنى شرم و حيا است و پس از اين تمنّا باز از بيچارگى بخود آنها متوسل شد باين بيان كه آيا يكنفر مرد صالح با رشد و كفايت و قابليّتى در ميان شما نيست كه از حقّ من دفاع نمايد و آنها در جواب گفتند تو ميدانى ما بدختران تو كارى نداريم و مقصود ما پسر است و حضرت آرزو فرمود كه قوّه‌اى داشته باشد و از آنها دفاع نمايد شخصا يا پناه و ملجأ و ملاذى براى او باشد كه بآن وسيله ايمن از شرّ آنها شود در اين هنگام ملائكه عرضه داشتند ما رسولان پروردگار توايم و براى نزول عذاب بر اينها آمده‌ايم مطمئن باش هرگز اينها دست بر تو پيدا نمى‌كنند شبانه خانواده خود را در تاريكى از اين آبادى خارج نما و كسى از شما باقى نماند چون اين زمين بايد واژگون شود و اهلش فانى گردند يا كسى از شما پشت سر خود را نگاه نكند مبادا عذاب را مشاهده كند و بحال آنها رقت نمايد مگر زوجه تو كه چون از جنس آنها است بايد باقى بماند و با عذاب آنها شريك باشد و بنابر احتمال اوّل لا يلتفت بمعناى‌

جلد 3 صفحه 100

لا يتخلف است و بنظر حقير محتمل است مراد آن باشد كه نبايد كسى از شما متوجّه بحال آنها شود و ترحّم نمايد چون بعمل خودشان مستحقّ اين عقوبت شده‌اند در اين موقع حضرت لوط از ملائكه سؤال نمود كه موعد هلاك آنها چه وقت است گفتند صبح حضرت فرمود خوب است زودتر باشد چون خيلى از عمليّات آنها متأثر شده بود گفتند آيا نيست صبح نزديك و چون موعد مقرّر رسيد جبرئيل بال خود را بزير آنزمين برد و بلند نمود بجانب آسمان و وارونه نمود و در اين حال باران سجيل هم باريدن گرفت كه كسانيكه در اطراف و جوانب آن اراضى بودند از آنها هم هلاك شدند و آنسنگ سجّيل از ستم‌كاران اين امّت عموما و اهل عمل لواط خصوصا دور نيست بلكه نزديك است چنانچه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است كه مراد ظالمين اين امّتند و در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه مراد ستم كاران اين امّتند اگر اهل عمل قوم لوط باشند و در چند روايت از حضرت صادق عليه السّلام اين معنى تأكيد شده نسبت بكسانيكه اصرار باين عمل دارند كه بايد حتما معذّب باين عذاب شوند و كسى نه بيند آنانرا و عيّاشى از امام صادق عليه السّلام بعد از نقل ورود آن چهار ملك بر حضرت ابراهيم عليه السّلام و شمّه‌اى از قضاياى مشروحه در آيات سابقه در ذيل آنقصه نقل نموده كه حضرت ابراهيم عليه السّلام از آنها سؤال نمود براى چه آمديد گفتند براى هلاك قوم لوط فرمود اگر در ميان آنها يكصد نفر مؤمن باشد آنها را هلاك ميكنيد جبرئيل عرض كرد خير فرمود اگر پنجاه نفر باشد عرض كرد خير فرمود اگر سى نفر باشند عرض كرد خير فرمود اگر بيست مؤمن باشد عرض كرد خير فرمود اگر ده نفر باشد عرض كرد خير فرمود اگر پنج نفر باشد عرض كرد خير فرمود اگر يكنفر باشد عرض كرد خير فرمود لوط در ميان آنها است جبرئيل عرض كرد ما ميدانيم چند نفر مؤمن در ميان آنها هستند لوط و خانواده او را نجات ميدهيم مگر زنش را كه بايد بماند و معذّب شود و اين مجادله حضرت ابراهيم با ملائكه بود كه در آن آيات اشاره شد و آنها نزد لوط آمدند در حاليكه او در كنار مزرعه خود كه نزديك شهر بود واقف بود سلام كردند و جواب شنيدند و حضرت از هيئت آنها خوشش آمد و تعارف بمنزل نمود ولى بعد از قبول آنها پشيمان شد و با خود گفت اگر قوم متعرّض ايشان شوند چه خواهم كرد لذا بآنها

جلد 3 صفحه 101

فرمود در ميان مردمان شرورى خواهيد آمد جبرئيل برفقاى خود گفت تعجيل در هلاكت قوم نكنيم تا لوط سه مرتبه شهادت ببدى آنها بدهد اين يكمرتبه قدرى كه راه رفتند لوط رو بآنها نمود و گفت شما نزد كسانيكه از اشرارند ميرويد جبرئيل گفت ايندو مرتبه باز رفتند تا بآبادى رسيدند و لوط همان مقاله را تكرار نمود و جبرئيل گفت اين سه مرتبه بعد داخل منزل شدند زن لوط جوانهاى خوش صورتى را ديد بالاى بام رفت و دست بر دست زد قوم نشنيدند لذا دود كرد و چون قوم دود را ديدند رو بخانه لوط آوردند و زن او آنها را استقبال نمود و قضاياى مشروحه در بيان اين آيات كه قبلا ذكر شد روى داد و آنها در اثر اشاره جبرئيل بانگشت كور شدند و لوط و اهلش جز زن نا اهلش شبانه از شهر بيرون رفتند و عذاب بكيفيّت مرقومه نازل گرديد و در چند روايت تصريح شده كه دعوت حضرت لوط آنها را بدخترهايش از راه حلال بود نه حرام و معلوم است كه آنهم از باب اضطرار و اسكات آنها بوده است چنانچه اشاره شد و شمّه‌اى از اين قصّه در سوره اعراف گذشت ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَلَمّا جاءَ أَمرُنا جَعَلنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمطَرنا عَلَيها حِجارَةً مِن‌ سِجِّيل‌ٍ مَنضُودٍ (82)

‌پس‌ موقعي‌ ‌که‌ امر ‌ما رسيد قرار داديم‌ اعلاي‌ مراكز قوم‌ ‌را‌ سافل‌ ‌يعني‌

جلد 11 - صفحه 101

وارونه‌ كرديم‌ و باريديم‌ ‌بر‌ ‌آن‌ مراكز سنگهايي‌ ‌از‌ سجّيل‌ بهم‌ پيوسته‌.

فَلَمّا جاءَ أَمرُنا دستور نزول‌ عذاب‌ و اراده‌ حق‌ ‌بر‌ اهلاك‌ قوم‌ جَعَلنا عالِيَها سافِلَها ‌که‌ مأمور شد جبرئيل‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ هفت‌ شهر قوم‌ لوط ‌را‌ ‌از‌ زمين‌ ‌بر‌ كند ببال‌ ‌خود‌ ‌يعني‌ ‌اينکه‌ طبقه‌ زمين‌ ‌که‌ ‌آنها‌ سكونت‌ داشتند ‌از‌ جا كنده‌ شد و ‌آن‌ قدر بالا برد ‌که‌ ملائكه‌ آسمان‌ صداي‌ خروسان‌ و سگهاي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ميشنيدند و ‌اينکه‌ شهرها ‌را‌ وارونه‌ كردند تمام‌ زير زمين‌ رفتند ‌که‌ ديگر يك‌ عمارتي‌ و اشجاري‌ و آثاري‌ ‌از‌ ‌آنها‌ باقي‌ نماند.

وَ أَمطَرنا عَلَيها حِجارَةً اشكال‌‌-‌ ‌بعد‌ ‌از‌ واژگون‌ شدن‌ و تمام‌ زير زمين‌ رفتن‌ باريدن‌ سنگ‌ چه‌ نتيجه‌ دارد.

جواب‌‌-‌ عطف‌ بفاء و ثم‌ّ نداده‌ ‌که‌ دلالت‌ ‌بر‌ تراخي‌ كند بلكه‌ بواو ‌که‌ دلالت‌ ‌بر‌ جمع‌ ‌است‌ مي‌گويي‌ زيد و عمرو و بكر آمدند دليل‌ نيست‌ ‌که‌ باين‌ ترتيب‌ آمده‌ باشند ‌در‌ حديث‌ كسا خداوند ميفرمايد

(‌هم‌ فاطمه‌ و ابوها و بعلها و بنوها)

‌با‌ اينكه‌ فاطمه‌ آخر كسي‌ ‌بود‌ ‌که‌ زير كسا رفت‌. بناء ‌علي‌ ‌هذا‌ موقعي‌ ‌که‌ شهر كنده‌ شد و بالا رفت‌ امطار حجاره‌ شد سپس‌ سرنگون‌ شد.

مِن‌ سِجِّيل‌ٍ مَنضُودٍ سجيل‌ ‌در‌ مجمع‌ البحرين‌ دارد ‌که‌ طين‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ جهنم‌ پخته‌ ‌شده‌ و ‌از‌ عدس‌ بزرگتر و ‌از‌ نخود كوچكتر و ‌هر‌ دانه‌ ‌بر‌ فرق‌ يكي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ميرسيد و ‌از‌ دبر ‌آنها‌ خارج‌ ميشد، و ‌در‌ مجمع‌ البيان‌ دارد عدّه‌ ‌آنها‌ چهار مليون‌ ‌بود‌. و منضود ‌يعني‌ مرتب‌ پي‌ ‌در‌ پي‌ بترتيب‌ نازل‌ ميشد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 82)- سر انجام لحظه عذاب فرا رسید و به انتظار لوط پیامبر پایان داد، همان گونه که قرآن می‌گوید: «هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن سرزمین را زیر و رو کردیم، و بارانی از سنگ، از گلهای متحجر متراکم بر روی هم، بر سر آنها فرو ریختیم» (فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ).

اینها که همه چیز را وارونه کرده بودند! باید شهرشان هم واژگونه شود! نه فقط زیر و رو شود که بارانی از سنگ، آخرین آثار حیات را در آنجا در هم بکوبد.

بنابراین هر گروه منحرف و ملت ستم پیشه‌ای چنین سرنوشتی در انتظار اوست گاهی زیر باران سنگریزه‌ها و گاهی زیر ضربات بمبهای آتش‌زا و زمانی زیر

ج2، ص367

فشارهای اختلافات کشنده اجتماعی، و بالاخره هر کدام به شکلی و به صورتی.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی

منابع