آیه 62 سوره هود

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَٰذَا ۖ أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ

مشاهده آیه در سوره


<<61 آیه 62 سوره هود 63>>
سوره : سوره هود (11)
جزء : 12
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

قوم گفتند: ای صالح، تو پیش از آنکه دعوی نبوت کنی در میان ما مورد امیدواری بودی، آیا می‌خواهی ما را از پرستش خدایانی که پدران ما می‌پرستیدند منع کنی؟ ما به دعوی نبوتت سخت بدگمان و بی‌عقیده هستیم.

گفتند: ای صالح! پیش از این در میان ما [به عنوان انسانی عاقل و خردمند] مورد امید بودی، آیا ما را از پرستیدن آنچه پدرانمان می پرستیدند، باز می داری؟ و ما بی تردید در [درستی و صحّت] تعالیمی که به آن دعوتمان می کنی در شکی شدید و سخت هستیم [چنان شکی که در خردمندی تو نیز دچار تردیدیم.]

گفتند: «اى صالح، به راستى تو پيش از اين، ميان ما مايه اميد بودى. آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستيدند باز مى‌دارى؟ و بى‌گمان، ما از آنچه تو ما را بدان مى‌خوانى سخت دچار شكّيم.»

گفتند: اى صالح، پيش از اين به تو اميد مى‌داشتيم. آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستيدند بازمى‌دارى؟ ما از آنچه ما را بدان مى‌خوانى در شكّيم.

گفتند: «ای صالح! تو پیش از این، مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟! در حالی که ما، در مورد آنچه به سوی آن دعوتمان می‌کنی، در شک و تردید هستیم!»

ترجمه های انگلیسی(English translations)

They said, "O Salih, you were among us a man of promise before this. Do you forbid us to worship what our fathers worshipped? And indeed we are, about that to which you invite us, in disquieting doubt."

They said: "O Salih! thou hast been of us! a centre of our hopes hitherto! dost thou (now) forbid us the worship of what our fathers worshipped? But we are really in suspicious (disquieting) doubt as to that to which thou invitest us."

معانی کلمات آیه

مرجو: رجاء: اميد. «مرجو»: اسم مفعول است به معنى اميدوار شده.

مريب: ريب: شك و اضطراب درون. به قولى ، بدترين شك، تهمت و ظن نيز گفته ‏اند.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ «62»

(قوم ثمود) گفتند: اى صالح! تو براستى قبل از اين در ميان ما مايه‌ى اميد بودى، آيا (اينك) تو ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستيدند نهى مى‌كنى؟ همانا كه ما نسبت به آنچه ما را به آن مى‌خوانى در شكى هستيم كه ما را به تو بد گمان كرده است.

نکته ها

كفّار ابتدا به حضرت صالح عليه السلام گفتند: تو مايه اميد ما بودى وتو را دوست مى‌داشتيم. تا شايد آن حضرت براى حفظ روابط حسنه گذشته، از دعوت آنها به يكتاپرستى دست بردارد.

پیام ها

1- مبلّغ بايد خوشنام و خوش سابقه باشد. «مَرْجُوًّا»

2- تمجيد و ستايش منحرفان، ما را در دعوت به حقّ سست نسازد. «قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا» (تعريف و تمجيد دشمنان، بى‌غرض نيست)

3- انبيا، خط شكنان عقايد خرافى هستند. «أَ تَنْهانا»

4- عقايد انسان نبايد تنها براساس رفتار نياكان باشد. «نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا»

5- فرهنگ انسان‌ها در طول قرون متمادى، بهم پيوسته و آميخته شده‌اند. «نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا»

6- مردم براحتى از عقايد و باورهاى نياكان خويش دست برنمى‌دارند. (توقّع‌

جلد 4 - صفحه 83

اصلاح فورى نبايد داشت) «إِنَّنا لَفِي شَكٍّ»

7- هر كلام و طرح تازه‌اى، براى عدّه‌اى از مردم مشكوك و مورد ترديد است.

«إِنَّنا لَفِي شَكٍّ»

8- اگر شك، مقدّمه و زمينه‌ى تحقيق و ارشاد نباشد، بزرگ‌ترين عامل ركود و سقوط خواهد گرديد. شَكٍ‌ ... مُرِيبٍ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (62)

قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا: قوم گفتند اى صالح بتحقيق تو بودى ميان ما اميد داشته شده، يعنى به تو اميدها داشتيم در باب خير و صلاح و وصول منافع به ما از جانب تو. قَبْلَ هذا: پيش از اينكه دعوى پيغمبرى كنى.

تبصره: حق تعالى هر پيغمبرى را مبعوث فرمود به هر امتى، كسى بود كه در ميان قوم تربيت، و احوال او را مطلع و حسب و نسب او را دانستند و به اخلاق و

«1» بحار الانوار ج 11 ص 377.

جلد 6 - صفحه 95

عادات و رشد و محسنات او كاملا آگاهى يافتند تا در زمان بعثت، اتمام حجت حاصل آيد. بنابراين حضرت صالح هم‌چون ميان قوم تربيت يافته و خصال حميده او را مشاهده نموده، گفتند: ما نشانه صلاح و سداد در پيشانى تو مى‌ديديم، اميد داشتيم كه تو را مستشار و ملك خود سازيم، يا اميدوار بوديم به دين ما متدين شوى. حال بدين حرفها كه مى‌گوئى، اميد ما از تو بريده گشت؛ پس بر سبيل انكار گفتند:

أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا: آيا ما را نهى مى‌كنى از اينكه عبادت كنيم آنچه را كه پدران ما عبادت مى‌كردند. وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ‌: و بتحقيق ما در شكّيم از آنچه ما را دعوت كنى به آن از توحيد و ترك عبادت اصنام، شكى كه تهمت مى‌افكند ما را در كار تو، يعنى شكى كه نفس را مضطرب و دل را متزلزل و عقل را مشوش گرداند. چه به يقين پدران ما هرگز به گمراهى نبوده‌اند، پس اين سخن تو موجب سلب اطمينان و وثوق ما باشد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِلى‌ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (61) قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (62) قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‌ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ (63) وَ يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَرِيبٌ (64) فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ (65)

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا صالِحاً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ (66) وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ (67) كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها أَلا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ (68)

ترجمه‌

و فرستاديم بسوى قوم ثمود برادرشان صالح را گفت اى قوم من بپرستيد خدا را نيست شما را هيچ خدائى مگر او، او آفريد شما را از زمين و عمر داد شما را در آن پس طلب آمرزش كنيد از او پس باز گشت كنيد بسوى او همانا پروردگار من نزديك و اجابت كننده است‌

گفتند اى صالح بتحقيق بودى تو در ميان ما محلّ اميد پيش از اين آيا نهى ميكنى ما را از آنكه بپرستيم آنچه را ميپرستيدند پدران ما و همانا ما هر آينه در شكّى هستيم از آنچه ميخوانى ما را بسوى آن كه بگمان اندازنده است‌

گفت اى قوم من خبر دهيد مرا اگر من باشم داراى دليل واضحى از پروردگارم و داده باشد مرا از خود رحمتى پس كيست كه يارى كند مرا از عذاب خدا اگر نافرمانى كنم او را پس زياد نميكنيد براى من مگر نسبت زيانكارى‌

و اى قوم من اين شتر خدا است براى شما با آنكه نشانه قدرت است پس بگذاريدش بخورد در زمين خدا و نرسانيد به آن آزارى پس ميگيرد شما را عذابى نزديك‌

پس پى كردند آنرا پس گفت برخوردار شويد در سراى خودتان سه روز اين وعده‌ايست غير دروغ‌

پس چون آمد فرمان ما نجات داديم صالح را و آنانكه ايمان آوردند با او برحمتى از خودمان و از رسوائى آنروز همانا پروردگار تو او است نيرومند توانا

و گرفت آنانرا كه ستم كردند فرياد آسمانى پس صبح كردند در خانه‌هاشان بر جاى ماندگان‌

گويا نبودند در آن هرگز آگاه باشيد همانا قوم ثمود كافر شدند بپروردگارشان آگاه باشيد دورى از رحمت است براى ثمود.

تفسير

خداوند پس از حضرت هود حضرت صالح را مبعوث بر قبيله ثمود فرمود و آنها بنابر نقل اكمال از امام باقر عليه السّلام كمتر از چهل خانوار بودند اهل يك ده در كنار دريا و بعضى گفته‌اند در وادى القرى بين شام و مدينه منزل داشتند و قوم عاد در يمن بودند در هر حال مأموريّت او هم مانند انبياء گذشته دعوت بتوحيد بود و نسبت برادر بقوم مكرّر بيان شده كه بملاحظه معمول عرب است كه اهل هر قبيله‌اى يكديگر را برادر ميخوانند و آنحضرت پس از دعوت بتوحيد و نفى شرك فرمود خداوندى كه شما را در بدو امر از خاك آفريد و فعلا هم نطفه‌اى را كه شما از آن بوجود ميآئيد از موادّ ارضيّه خلق ميفرمايد و بشما طول عمر عنايت فرموده اگر استعمر كم مأخوذ از عمر باشد چون گفته‌اند عمر آنها از سيصد تا هزار سال بوده يا شما را مأمور

جلد 3 صفحه 94

بعمران و آبادى زمين فرمود اگر مأخوذ از عمارت باشد زيرا اين عمل مطلوب و موجب طول عمر است يا شما را متمكّن از عمارت و محتاج بسكونت در زمين فرمود در هر حال چنين خداوندى مستحقّ پرستش و ستايش است نه بتهائيكه شما آنها را بدست خودتان ميسازيد پس طلب مغفرت نمائيد از خداوند براى گناهان گذشته خودتان و ثابت باشيد بر توبه و رجوع كنيد بپرستش حقّ از پرستش باطل و بدانيد كه رحمت خداوند نزديك به بنده موحّد است و اجابت ميكند دعاى او را و احاطه دارد بخلق و ميشنود دعاى آنها را و اگر صلاح باشد مستجاب ميفرمايد آنها در جواب گفتند اى صالح تو قبل از اين محلّ رجاء و مورد اميدوارى ما بودى در هر امر خيرى براى عقل و كفايت و درايت و خيرخواهى كه از تو بروز داشت نسبت بهمه ما ولى اينك اميدها از تو قطع شد چون ما را از عبادت بتها كه دين پدران ما بوده نهى ميكنى و دعوت مينمائى ما را بتوحيد و نفى شرك با آنكه ما يقين نداريم بصدق مدّعاى تو بلكه شك داريم بطوريكه موجب تزلزل خاطر ما شده نسبت بخودت و دينى كه آورده‌اى حضرت صالح در جواب فرمود اى قوم من اگر براى من به بيّنه و برهان قطعى واضح توحيد خدا ثابت و مدلّل باشد و مرا مبعوث بر شما فرموده باشد و بخواهم با شما مماشاة نمايم و بوظيفه خودم كه دعوت است عمل ننمايم كدام يك از شما ميتوانيد با من همراهى كنيد و عذاب خدا را از من دفع نمائيد با آنكه مستحقّ عقابم پس متابعت من از شما و همراهى شما با من جز زيانكارى واقعى و نسبت آن براى من و شما فائده‌اى ندارد چون تخسير مانند تفسيق بمعناى نسبت زيانكارى است خلاصه آنكه اين مدارا و مماطله براى من و شما چيزى جز نسبت زيانكارى و واقع خسران اضافه نمينمايد و اگر براى رفع تزلزل خاطر خودتان و اطمينان بصدق مدّعاى من محتاج بشاهد و معجزه باشيد اين ماده شتر كه بكيفيّت مخصوصه بهت آور براى شما از كوه بيرون آوردم و باين مناسبت ناقة اللّه خوانده ميشود كه اسباب عاديه در پيدايش او نبوده بلكه فقط باراده الهيّه موجود شده است و بر نفع شما است كه تمامتان از شيرش بهره‌مند ميشويد معجزه قطعيّه و گواه صدق من است و ديگر نبايد شكّى داشته باشيد و مبادا آنرا آزار نمائيد بگذاريد در زمين خدا بچرد و از آب رودخانه بياشامد و بهمان ميزان بشما شير بدهد و اگر

جلد 3 صفحه 95

تخلف نمائيد بزودى عذاب الهى بر شما نازل خواهد شد ولى اين نصايح مشفقانه بخرج آنقوم عنود نرفت و عاقبت يكنفر از آنها با رضايت سايرين متصدّى قتل آن حيوان شد و همه از گوشت او خوردند و شريك در جرم شدند و حضرت صالح سه روز بآنها مهلت استفاده از حيات داد و بعد از آن وعده عذاب قطعى كه دروغ و قابل تخلّف نيست و بعد از نزول عذاب آنحضرت و اهل ايمان مشمول رحمت الهى شدند و از ذلّت و رسوائى و عذاب آنروز و روز قيامت مأمون گشتند و قوّت و قدرت و عزّت و قهّاريّت خداوند ظاهر گشت و آنها بصيحه مهيب آسمانى مردند و برو بزمين افتادند و ديگر از جاى خودشان برنخاستند مانند آنكه هيچوقت در دنيا نبودند و بكلّى آثارشان محو شد و باقى نماند براى آنها جز تنبيه الهى اهل عالم را بكفرشان و تأكيد آنرا بلعن آنها براى افاده استحقاقشان يا اخبار از محروميّت آنها از رحمت الهيّه و تفصيل اين قصه در سوره اعراف با بيان وافى گذشت ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالُوا يا صالِح‌ُ قَد كُنت‌َ فِينا مَرجُوًّا قَبل‌َ هذا أَ تَنهانا أَن‌ نَعبُدَ ما يَعبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي‌ شَك‌ٍّ مِمّا تَدعُونا إِلَيه‌ِ مُرِيب‌ٍ (62)

گفتند قوم‌ صالح‌ بآن‌ حضرت‌ ‌در‌ جواب‌ دعوت‌ ‌او‌ ‌که‌ بتحقيق‌ ‌ما پيش‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ دعوت‌ اميدوار بتو بوديم‌ ‌يعني‌ الان‌ مأيوس‌ شديم‌ آيا ‌ما ‌را‌ منع‌ و نهي‌ ميكني‌ ‌از‌ پرستش‌ بتهايي‌ ‌که‌ آباء و اجداد ‌ما سالهاي‌ دراز ميپرستيدند و بدرستي‌ ‌که‌ ‌ما ‌در‌ شك‌ هستيم‌ ‌از‌ آنچه‌ ‌ما ‌را‌ دعوت‌ ميكني‌ بآن‌ ‌در‌ ريب‌ و شبهه‌ هستيم‌.

قالوا مشركين‌ ‌از‌ قوم‌ ‌ يا ‌ صالح‌ اي‌ كسي‌ ‌که‌ دين‌ تازه‌ ‌بر‌ ‌ما اختراع‌ ميكني‌ قَد كُنت‌َ فِينا مَرجُوًّا قَبل‌َ هذا ‌ما تو ‌را‌ گمان‌ ميكرديم‌ آدم‌ خوبي‌ هستي‌ داراي‌ اخلاق‌ خوب‌ و اعمال‌ حسنه‌ نميدانستيم‌ ‌که‌ تو چه‌ اندازه‌ پست‌ هستي‌ ‌که‌ ‌با‌ خدايان‌ ‌ما طرف‌ شده‌اي‌.

أَ تَنهانا أَن‌ نَعبُدَ ما يَعبُدُ آباؤُنا كارت‌ بجايي‌ رسيده‌ ‌که‌ ‌ما ‌را‌ نهي‌ ميكني‌ ‌از‌ ‌آن‌ خداياني‌ ‌که‌ ابا ‌عن‌ جدّ عبادت‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ميكردند مگر پدران‌ ‌ما عاقل‌ و دانشمند نبودند و ‌اينکه‌ خدايان‌ ‌را‌ پرستش‌ نميكردند چگونه‌ ‌ما دست‌ ‌از‌ دين‌ آبائي‌ و اجدادي‌ ‌خود‌ برداريم‌ و بقول‌ يك‌ نفر دين‌ جديدي‌ اتخاذ كنيم‌.

جلد 11 - صفحه 79

وَ إِنَّنا لَفِي‌ شَك‌ٍّ مِمّا تَدعُونا إِلَيه‌ِ و حال‌ آنكه‌ مدركي‌ و دليلي‌ ‌بر‌ صدق‌ دعوي‌ ‌خود‌ نداري‌ و ‌ما احتمال‌ كذب‌ ‌در‌ تو ميدهيم‌ مريب‌ ريب‌ شك‌ بيجا ‌است‌ ‌يعني‌ جايي‌ ‌که‌ نبايد شك‌ آورد كسي‌ شك‌ كند ‌ما چگونه‌ دست‌ ‌از‌ دين‌ محكم‌ ‌خود‌ برداريم‌ و ‌اينکه‌ همه‌ خدايان‌ ‌را‌ كنار گذاريم‌ و فقط بيك‌ ‌خدا‌ بگرويم‌ ابدا ‌اينکه‌ كار عقلايي‌ نيست‌ و اينجا جاي‌ شك‌ نيست‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 62)- اکنون ببینیم مخالفان صالح در مقابل منطق زنده و حق طلبانه او چه پاسخی دادند؟

آنها برای نفوذ در صالح و یا لااقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و «گفتند: ای صالح! تو پیش از این مایه امید ما بودی» (قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا).

در مشکلات به تو پناه می‌بردیم و از تو مشورت می‌کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‌دادیم.

اما متأسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آیین بت پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‌شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنتهای ما هستی.

ج2، ص358

«راستی تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند نهی کنی»؟ (أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا).

«حقیقت این است ما نسبت به آیینی که تو به آن دعوت می‌کنی (یعنی آیین یکتاپرستی) در شک و تردیدیم، و نسبت به آن بدبین نیز هستیم» (وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ مُرِیبٍ).

پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی

منابع