آیه 58 سوره انبیاء

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ

مشاهده آیه در سوره


<<57 آیه 58 سوره انبیاء 59>>
سوره : سوره انبیاء (21)
جزء : 17
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

(در آن موقع به بتخانه شد) و همه بتها را درهم شکست به جز بت بزرگ آنها را تا (در مقام شکایت) به او رجوع کنند.

پس [همه] بت ها را قطعه قطعه کرد و شکست مگر بت بزرگشان را که [برای درک ناتوانی بت ها] به آن مراجعه کنند.

پس آنها را -جز بزرگترشان را- ريز ريز كرد، باشد كه ايشان به سراغ آن بروند.

آنها را خرد كرد. مگر بزرگ ترينشان را، تا مگر به آن رجوع كنند.

سرانجام (با استفاده از یک فرصت مناسب)، همه آنها -جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه کرد؛ شاید سراغ او بیایند (و او حقایق را بازگو کند)!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

So he made them into fragments, except a large one among them, that they might return to it [and question].

So he broke them to pieces, (all) but the biggest of them, that they might turn (and address themselves) to it.

معانی کلمات آیه

جذاذ: جذ: شكستن. پراكندن و بريدن. جذاذ به معنى مجذوذها و شكسته‏شده‏ها است..[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ «58»

پس (سرانجام، ابراهيم در يك فرصت مناسب) همه آنها، جز بزرگشان را كاملًا خرد كرد تا شايد آنها به سراغ آن بيايند (و وجدان‌هاى خفته‌ى آنها بيدار شود).

قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ «59»

گفتند: چه كسى با خدايان ما اين چنين كرده؟ قطعاً او از ستمكاران است.

قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ «60»

گفتند: شنيده‌ايم جوانى كه به او ابراهيم مى‌گويند، بت‌ها را (به بدى) ياد مى‌كرد.

نکته ها

حضرت ابراهيم عليه السلام روزى كه همه‌ى مردم از شهر بيرون مى‌رفتند، با آنها نيز همراه شد، امّا در ميانه راه با عنوان كردن عذرى به شهر بازگشت و با فرصت مناسب بدست آمده، هدف خويش را عملى ساخت.

كلمه «جذاذ» بمعناى قطعه قطعه شدن است.

اگر چه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نيز در روز فتح مكّه حدود 360 بت را شكست، امّا اين كار به اتّفاق همراهان و لشكريان ايشان بود، ولى حضرت ابراهيم عليه السلام به تنهايى و يك تنه آن همه بت را خرد كرد.

شايد اگر حضرت ابراهيم بت بزرگ را هم مى‌شكست، با جريحه‌دار كردن كامل احساسات آنان، نه تنها به مقصود خود دست نمى‌يافت، بلكه نتيجه معكوس مى‌گرفت و زمينه تفكّر

جلد 5 - صفحه 466

بكلّى از ميان مى‌رفت. «إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ»

پیام ها

1- بت شكنى، از جمله وظايف اصلى پيامبران الهى است. «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً»

2- اگر استدلال و موعظه فايده‌اى نبخشد، نوبت به برخورد انقلابى مى‌رسد. «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً»

3- قدرت جسمانى و جسارت، يك ارزش، و ناتوانى و زبونى يك نقيصه است. «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً»

4- براى بيدار كردن افكار عمومى و محو شرك، تلف كردنِ برخى اشيا و اموال لازم است. (بت‌هاى زمان ابراهيم و گوساله سامرى داراى قيمت و ارزشى بودند). «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً»

5- بت از احترام ومالكيّت ساقط است وشكستن آن جايز است. «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً»

6- بت‌هاى بزرگ، در ديد بت‌پرستان بزرگ است نه در نزد موحّدان. «كَبِيراً لَهُمْ»

7- شكستن بت‌ها مقدّمه رهايى فكر از جمود و فراهم آمدن زمينه‌ى سؤال و جواب است. «لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ» 8- عقيده‌ى انحرافى، انسان را دچار قضاوت انحرافى مى‌كند. «إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ»

(گاهى انسان چنان سقوط مى‌كند كه بالاترين ظلم (شرك) را حقّ، و روشن‌ترين حقايق (توحيد) را ظلم مى‌پندارد)

9- كفّار، ابتدا حضرت ابراهيم عليه السلام را ظالم معرفى كردند تا بتوانند براحتى او را محاكمه كنند. «إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ»

10- فرياد مبارزه و ظلم ستيزى ابراهيم عليه السلام به همه جا رسيده بود. «سَمِعْنا»

11- جوانان هم مى‌توانند در راه حقّ، موج آفرينى كنند. «سَمِعْنا فَتًى»

12- حضرت ابراهيم عليه السلام قبل از عمليات تخريب، با تبليغات خود زمينه انقلاب عليه بت‌ها را فراهم آورده بود. «يَذْكُرُهُمْ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 467

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ (58)

فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ‌: پس گردانيد بتان را شكسته و قطعه قطعه مگر بت بزرگى را كه براى ايشان بود باقى، و تيشه را به گردن او گذاشت. عدد

«1» تفسير قمى، ج 2، ص 71.

جلد 8 - صفحه 407

بتها هفتاد و دو بعضى از طلا، بعضى از نقره و برخى از آهن و مس و غيره تمام را شكسته مگر بت بزرگ را. لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ‌: براى اينكه بت‌پرستان بازگشت كنند به ابراهيم، و سؤال كنند از حال بتان تا آگاه سازد آنها را از نادانى ايشان كه اين چيزهائى كه قادر بر دفع ضرر از خود نيستند، چگونه آنها را پرستش كنند. يا برگردند پيش بت‌بزرگ و از او كيفيت حال را پرسند و به جواب ندادن او، نادانى آنها ثابت آيد بر خودشان، كه چنين چيزها را عبادت كنند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ (51) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ (52) قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ (53) قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (54) قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ (55)

قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى‌ ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ (56) وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ (57) فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ (58) قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ (59) قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ (60)

قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى‌ أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ (61)

ترجمه‌

- و بتحقيق داديم به ابراهيم رشادتش را از پيش و بوديم باو دانايان‌

چون گفت بپدر و كسانش چيست اين تمثالهائى كه شمائيد مر آنها را براى عبادت اقامت كنندگان‌

گفتند يافتيم پدرانمان را براى آنها عبادت كنندگان‌

گفت بتحقيق باشيد شما و پدرانتان در گمراهى آشكار

گفتند آيا آمدى نزد ما براستى يا توئى از شوخى كنندگان‌

گفت بلى پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمين است كه آفريد آنها را و منم بر آن از گواهان‌

و بخدا هر آينه چاره جوئى كنم البتّه‌

جلد 3 صفحه 558

براى بتهاى شما بعد از آنكه روى گردانيد از آنها پشت كنندگان‌

پس گردانيد آنها را پاره پاره مگر بت بزرگى را كه بود از براى آنها، باشد كه آنها باو رجوع كنند

گفتند كه كرد اين عمل را بخدايان ما همانا او باشد هر آينه از ستمكاران‌

گفتند شنيديم جوانى را كه ببدى ياد ميكرد آنها را كه گفته ميشود باو ابراهيم‌

گفتند پس بياوريد او را در برابر چشمهاى مردم شايد كه آنها گواهى دهند.

تفسير

- خداوند متعال بعد از ذكر حضرت موسى و هارون شروع بقصّه حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود باين تقريب كه ما به ابراهيم عطا نموديم رشد و صلاح و كفايت و فلاح و كليّه استعدادات لازمه مقام رسالت را كه در خور او بود و قابليّت آنرا داشت پيش از موسى و هارون و پيش از بروز كمالات حضرت ختمى مرتبت در عالم شهود با آنكه ميدانستيم او قابل و لايق اين خلعت است و بايد علم توحيد را در جهان افراشته نمايد در وقتى كه بعمو يا جدّ مادرى خود آزر و اقوام خويش بعنوان توبيخ و تحقير فرمود اين مجسمه‌هاى بى‌شعور چيست كه شما معتكف در گاه و خاضع در پيشگاه آنها شديد و در برابرشان بخاك مى‌افتيد و سجده ميكنيد گفتند ما تقليد از رويّه و طريقه آباء و اجدادمان مينمائيم كه بعبادت آنها قيام داشتند فرمود تحقيقا شما و پدرانتان در گمراهى و ضلالت واضح و آشكارى بوده و ميباشيد چون دليلى بر ادّعاء خودتان كه اينها مستحق پرستش و ستايشند نداشته و نداريد حضرات چون گمان نميكردند كسى از رويّه آنها جدّا تكذيب نمايد و نسبت گمراهى بآنها دهد تصوّر كردند حضرت ابراهيم با آنها شوخى و ملاعبه مينمايد لذا پرسيدند كه آيا براستى و از روى جد اين سخنان را ميگوئى يا مقصودت شوخى و ملعبه است حضرت فرمود اين چه تصوّر باطلى است شما ميكنيد كه من ملاعبه ميكنم و اينها خدايان شما هستند پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمين است كه تمام آنها و موجوداتشان را از مكمن غيب بى‌سابقه بعرصه شهود آورده و من بگفته خود يقين دارم بحجّت و برهان بلكه بمشاهده و عيان و قسم بخدا فكر اساسى و تدبير مفيدى براى از بين بردن بتهاى شما خواهم نمود بعد از آنكه شما از آنها رو گردان شويد و پشت به بتها كنيد و بجانب صحرا براى مراسم عيد متوجّه گرديد چون گفته‌اند حضرات عيدى داشتند كه سالى يكروز براى تفريح و

جلد 3 صفحه 559

گردش بيرون ميرفتند و در مراجعت بحضور در معابد و سجده بتها ميپرداختند و اين فرمايش بعد از قسم را حضرت ابراهيم محرمانه ببعضى از آنها فرموده بود و در آنروز با آنها بيرون نرفت و عذرى آورد يا او را نمرود مستحفظ بتها قرار داده بود و او تمام بتها را با تبر خرد و پاره پاره كرد و بت بزرگ آنها را بحال خود باقى گذارد و تبر را بگردن او آويخت براى آنكه در مراجعت آنها از گردشگاه و مراجعه بآنحضرت بفرمايد اين كار را او كرده و نتيجه بگيرد كه بعدا ذكر خواهد شد و بنابر اين ضمير در اليه ممكن است بآنحضرت عود نمايد و ممكن است به بت بزرگ بعد از ارجاع آنحضرت آنان را بآن و مراجعه آنها باو و توجّه بحالش كه قابل پرسش نيست چه رسد بپرستش و گفته‌اند تاء قسم كه براى افاده تعجب است اينجا از آسان شدن اين كار بزرگ است بخواست خدا براى او و كلمه جذاذ بر وزن و بمعناى حطام است و بكسر نيز قرائت شده و چون قوم از صحرا مراجعت نمودند و اوضاع را دگرگون مشاهده كردند گفتند كه اين عمل ناروا را با خدايان ما نموده مسلّما چنين كسى ظلم بخود كرده كه مستوجب عقوبت شده و همان بعض كه شنيده بودند از حضرت ابراهيم آن جمله محرمانه را يا كسانيكه حضرت آنها را ملامت فرموده بود بر ستايش و پرستش بتها گفتند ما از جوانيكه باو ابراهيم ميگفتند شنيديم كه ميگفت من چنين قصدى دارم يا ملامت ميكرد ما و مردم را بر ستايش و پرستش بتها و ميگفت اينها مجسمه‌هاى بى‌روحى بيش نيستند و نميتوانند نفع و ضررى بكسى برسانند و نبايد در برابر آنها سجده نمود خلاصه آنكه صحبت بتها را ميكرد و در مقام عيب گيرى و چاره‌جوئى براى آنها بود و در نتيجه رأى دادند بأحضار حضرت و گفتند برويد او را بياوريد در حضور مردم استنطاق كنيد تا اقرارى كه ميكند مردم بشنوند و شهادت بدهند و حجّت بر تقصير او تمام شود يا مشاهده نمايند عقوبتى را كه ما بر او وارد مينمائيم و موجب عبرت شود.

جلد 3 صفحه 560

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَجَعَلَهُم‌ جُذاذاً إِلاّ كَبِيراً لَهُم‌ لَعَلَّهُم‌ إِلَيه‌ِ يَرجِعُون‌َ (58)

‌پس‌ قرار داد ‌آنها‌ ‌را‌ قطعه‌ قطعه‌ مگر بزرگ‌ ‌آنها‌ ‌را‌ باميد آنكه‌ شايد اينها ‌به‌ ‌او‌ رجوع‌ كنند.

اشكال‌: شكستن‌ بت‌ بزرگ‌ ‌که‌ اولي‌ ‌بود‌ چرا ‌او‌ ‌را‌ نشكست‌!

جواب‌: بعضي‌ گفتند: ‌براي‌ آنكه‌ فلز قوي‌ ‌بود‌ ‌که‌ تبر ابراهيم‌ ‌به‌ ‌او‌ كارگر نمي‌شد. لكن‌ ‌اينکه‌ كلام‌ باطلي‌ ‌است‌ بلكه‌ حكمتش‌ ‌اينکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌اگر‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌هم‌ شكسته‌ ‌بود‌ سپس‌ مي‌فرمود: ‌از‌ ‌آنها‌ سؤال‌ كنيد جواب‌ مي‌دادند حال‌ ‌که‌ قطعه‌ قطعه‌ شده‌اند و ‌از‌ ‌بين‌ رفته‌اند جاي‌ سؤال‌ نيست‌ خواست‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌آنها‌ برساند ‌که‌ خداي‌ بزرگ‌ ‌شما‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌بين‌ نرفته‌ و سزاوارتر ‌به‌ سؤال‌ هست‌ نمي‌تواند تكلم‌ كند چه‌ رسد ‌به‌ خدايان‌ كوچك‌ ‌شما‌.

(فَجَعَلَهُم‌ جُذاذاً): جذاذ متفرق‌ كردن‌ اجزاء مجتمعه‌ ‌از‌ يكديگر مثلا ‌اگر‌ قومي‌ اجتماعي‌ داشتند يك‌ نفر ‌از‌ ميان‌ ‌آنها‌ خارج‌ شد مي‌گويند: مجزا شد، اجزاي‌ ‌اينکه‌ اصنام‌ ‌را‌ ‌از‌ يكديگر جدا كرد ‌که‌ استفاده‌ مي‌شود ‌آنها‌ ‌را‌ بطوري‌ ‌در‌ ‌هم‌ كوبيد ‌که‌ ريز ريز شدند مثل‌ گندمي‌ ‌که‌ آرد مي‌شود ‌در‌ آسيا و سنگي‌ ‌که‌ نرم‌ مي‌شود ‌در‌ مكينه‌.

(إِلّا كَبِيراً لَهُم‌): ضمير ‌لهم‌ ‌به‌ اصنام‌ ‌بر‌ مي‌گردد و معلوم‌ مي‌شود ‌که‌ مشركين‌ چنانچه‌ معمول‌ ‌آنها‌ ‌بود‌ ‌هر‌ يك‌ نفر يك‌ خداي‌ كوچكي‌ داشت‌ ‌از‌ فلزات‌ ‌ يا ‌ ‌از‌ چوب‌ ‌ يا ‌ ‌از‌ گل‌ ‌که‌ همراه‌ ‌خود‌ داشت‌، و ‌هر‌ قبيله‌ و طايفه‌ يك‌ خداي‌ بزرگتري‌ داشتند ‌که‌ مخصوص‌ ‌اينکه‌ قبيله‌ ‌بود‌ مثل‌ علامتي‌ ‌که‌ ‌هر‌ محله‌ مخصوص‌ ‌به‌ ‌خود‌ ‌آنها‌ ‌است‌ ساير قبايل‌ ‌او‌ ‌را‌ نمي‌پرستيدند چنانچه‌ بت‌ خاص‌ ‌اينکه‌ فرد ‌را‌ فرد ديگري‌ نمي‌پرستيد، و يك‌ بت‌ بزرگي‌ ‌بود‌ ‌که‌ تمام‌ قبائل‌ ‌او‌ ‌را‌ پرستش‌ مي‌كردند. حضرت‌ ابراهيم‌ ‌آن‌ بت‌ بزرگ‌ ‌را‌ باقي‌ گذاشت‌ ‌که‌ تمام‌ ‌به‌ خدايي‌ ‌او‌ اعتراف‌ دارند ‌که‌ حجت‌ ‌بر‌ همه‌ تمام‌ شود.

جلد 13 - صفحه 200

(لَعَلَّهُم‌): لعل‌ّ ترجي‌ ‌است‌ ‌که‌ مقطوع‌ الوصول‌ ‌ يا ‌ مظنون‌ الوصول‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ بمعني‌ بايد ‌است‌ و ينبغي‌ ‌است‌ مثل‌: «فَقُولا لَه‌ُ قَولًا لَيِّناً لَعَلَّه‌ُ يَتَذَكَّرُ أَو يَخشي‌» طه‌ آيه 46.

(إِلَيه‌ِ): بعضي‌ گفتند: مرجع‌ ضمير اليه‌ ابراهيم‌ ‌است‌. لكن‌ ظاهر اينكه‌ مرجع‌ كبيرا ‌است‌ ‌که‌ اينها ‌پس‌ ‌از‌ مراجعه‌ ‌از‌ عيد چون‌ تمام‌ قبائل‌ بودند ‌به‌ ‌آن‌ خداي‌ بزرگ‌ (يَرجِعُون‌َ).

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 58)- به هر حال او بی‌آنکه از خطرات این کار بترسد و یا از توفانی که پشت سر این عمل به وجود می‌آید هراسی به دل راه دهد در یک فرصت مناسب مردانه وارد میدان شد، و با یک دنیا قهرمانی به جنگ این خدایان پوشالی رفت که آن همه علاقه‌مند متعصب و نادان داشتند، بطوری که قرآن می‌گوید: «پس همه آنها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی که داشتند»! (فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ).

و هدفش این بود «شاید بت پرستان به سراغ او بیایند» و او هم تمام گفتنیها را بگوید (لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ).

درست است که ما از لفظ «بت پرستی» بیشتر متوجه بتهای سنگی و چوبی می‌شویم، ولی از یک نظر بت و بت پرستی مفهوم وسیعی دارد که هر نوع توجه به غیر خدا را، در هر شکل و صورت شامل می‌شود. و طبق حدیث معروف «هر چه انسان را به خود مشغول و از خدا دور سازد بت اوست»!

پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی

منابع