آیه 4 سوره ابراهیم

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

مشاهده آیه در سوره


<<3 آیه 4 سوره ابراهیم 5>>
سوره : سوره ابراهیم (14)
جزء : 13
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند، آن‌گاه خدا هر که را خواهد به ضلالت وا می‌گذارد و هر که را خواهد به مقام هدایت می‌رساند و او خدای مقتدر داناست.

و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان، پیام وحی را به روشنی] برای آنان بیان کند. پس خدا هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت و عنادش] گمراه می کند، و هر کس را بخواهد، هدایت می نماید، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‌كند، و اوست ارجمند حكيم.

هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد گمراه مى‌كند و هر كه را بخواهد هدايت مى‌كند و اوست پيروزمند و حكيم.

ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم؛ تا (حقایق را) برای آنها آشکار سازد؛ سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت می‌کند؛ و او توانا و حکیم است.

ترجمه های انگلیسی(English translations)

And We did not send any messenger except [speaking] in the language of his people to state clearly for them, and Allah sends astray [thereby] whom He wills and guides whom He wills. And He is the Exalted in Might, the Wise.

We sent not a messenger except (to teach) in the language of his (own) people, in order to make (things) clear to them. Now Allah leaves straying those whom He pleases and guides whom He pleases: and He is Exalted in power, full of Wisdom.

معانی کلمات آیه

«بِلِسَانِ قَوْمِهِ»: به زبان قوم خود. «لِیُبَیِّنَ لَهُمْ ...»: مراد این است که تبلیغ کار پیغمبران، و هدایت کار خدا است.

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «4»

هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قومش، تا (بتواند پيام خدا را) براى مردم بيان كند، پس خداوند هر كه را بخواهد (و مستحقّ بداند) گمراه مى‌كند وهر كه را بخواهد (وشايسته بداند) هدايت مى‌نمايد، و اوست عزيز وحكيم.

نکته ها

مراد از «لسان قوم» در اين آيه، تنها لغت و زبانِ مردم نيست، زيرا گاهى ممكن است گوينده‌اى با زبان مردم سخن بگويد ولى مردم حرف او را درست نفهمند، بلكه مراد آسان و قابل فهم گفتن است، به گونه‌اى كه مردم پيام الهى را بفهمند، چنانكه در آيات ديگر مى‌فرمايد: «يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ» «1» ما قرآن را به زبان تو آسان كرديم. حضرت موسى نيز از خداوند مى‌خواهد كه گره از زبانش گشوده شود تا مردم كلامش را بفهمند. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي» «2»

مقصود از گمراه كردن خداوند، محروم كردن افراد لجوج از لطف خود است، والا اگر خداوند بناى گمراه كردن مستقيم كسى را داشت، نه كتابى مى‌فرستاد و نه پيامبرى. در آيات ديگر مى‌خوانيم كه خداوند ظالمان و فاسقان و مسرفان را گمراه مى‌كند، يعنى انسان با گناه و ظلم، زمينه‌ى محروم شدن از هدايت را در خود فراهم مى‌كند.

بعضى از مفسران گفته‌اند: فاعل‌ «يَشاءُ» مردم هستند نه خدا، يعنى خداوند گمراه مى‌كند كسى را كه خودش بخواهد گمراه شود و هدايت مى‌كند كسى را كه خودش بخواهد هدايت شود. نظير آيه: كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ ... «3» گروهى را در راهى كه بروند كمك مى‌كنيم.


«1». مريم، 97.

«2». طه، 27- 28.

«3». اسراء، 20.

جلد 4 - صفحه 386

تبليغ پيامبر كه با زبان قوم خود بوده با جهانى بودن دين منافاتى ندارد. زيرا محتواى پيام زبان خاصّى ندارد و با سفارش قرآن، بايد گروهى با تفقه و هجرت مطالب دين را آموخته و به سايرين بياموزند.

پیام ها

1- پيامبران، با فرهنگ و زبان مردم زمان خود آشنا بوده و طبق فهم آنان تبليغ مى‌كردند. «بِلِسانِ قَوْمِهِ»

2- خداوند با مردم اتمام حجّت مى‌كند. «بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»

3- رابطه‌ى رهبران دينى با مردم، عاطفى، صميمى ومستقيم است. «بِلِسانِ قَوْمِهِ»

4- تبليغ بايد با شيوه‌اى ساده و صريح و روشن، و براى عموم قابل فهم باشد. «بِلِسانِ قَوْمِهِ»

5- هدايت و ضلالت خداوند بر اساس حكمت است. فَيُضِلُ‌ ... وَ يَهْدِي‌ ... وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «4»

شأن نزول: در زاد المسير «2» نقل شده كه قريش گفتند چه حال است كه همه كتب، عجمى نازل شده و كتابى كه به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم‌

«1» من لا يحضره الفقيه، جلد سوّم، صفحه 375، حديث 28 (باب معرفة الكبائر)

«2» منهج جلد 5، صفحه 123.

جلد 7 - صفحه 14

مى‌آيد عربى است، آيه شريفه نازل شد:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ‌: و نفرستاديم هيچ پيغمبرى را. إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ‌: مگر به لسان قوم او كه از ايشان بوده و در ميان آنها متولد و نشو و نما نموده و بر ايشان مبعوث شده، زيرا هر پيغمبرى را اول دعوت نزديكانش واجب بود، و لذا حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اول مأمور شد به اين كه‌ (وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) «1» پس پيغمبران به زبان قوم مبعوث شده. لِيُبَيِّنَ لَهُمْ‌: تا بيان كند براى ايشان اوامر و نواهى الهى را و ايشان بفهمند و عذر نياورند به اينكه ما سخن اين پيغمبر را نمى‌فهميم.

تبصره- از اين آيه شريفه لازم نيايد اختصاص بعثت حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر قوم عرب، زيرا آيات شريفه قرآن مجيد بعضى مصدق بعضى ديگرند، بنابراين، آيات ديگر دالّند بر ارسال آن سرور بر كافه بشر و جن و ملك از جمله:

(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ) «2» نفرستاديم تو را مگر بر كافّه مردمان و قوله‌ (لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ) «3» فرستاديم اين پيغمبر را تا بترساند شما را به اين قرآن و هر كه برسد خبر پيغمبر به او و بيايد بعد از شما.

ايضا حديث شريف صدوق (قدس الله سره) در خصال‌ «4» در ذيل بيان منن الهى بر آن حضرت فرمايد: يا محمّد صلّى اللّه عليك قد ارسلت كلّ رسول الى امّته بلسانها و ارسلتك الى كلّ احمر و اسود من خلقى: يعنى: اى پيغمبر، بتحقيق فرستادم هر رسولى را به امتى به زبان آنها، و فرستادم تو را بهر سرخ و سياه از خلق خودم.

گذشته از اينها، شخص بصير كه تأمل نمايد در قوانين شريعت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هرآينه دريابد جامعيت آن را نسبت به نظام‌

«1» سوره شعرا، آيه 214.

«2» سوره نساء آيه 28.

«3» سوره انعام آيه 19.

«4» خصال صدوق، باب العشرة، حديث اوّل (جزء 2، صفحه 425)

جلد 7 - صفحه 15

عالم كه تمام فوائد روحى و جسدى و دنيائى عموم طبقات بشر را تا انقراض عالم دارا است، و البته جامعيت شريعت، ملازم است با خاتميت نبوت عقلا، و نسخ تمام شرايع سلف حكما؛ و الّا لازم آيد ترجيح مفضول بر فاضل، و آن قبيح باشد؛ پس بنابراين بايد حضرت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر تمام اهل عالم مبعوث باشد، و الّا لازم آيد بقاء جمعى بدون احكام، و آن باعث اغراء به جهل، و صدور آن از ملك علّام محال است.

خلاصه رسول را بزبان قوم فرستاد براى بيان احكام. فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ:

پس تخليه و خذلان نمايد به سبب فرط عناد و لجاج هر كه را خواهد، يعنى او را به حال خود فرو گذارد و نظر لطف و توفيق از او باز دارد.

وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ: 1- و هدايت فرمايد هر كه را خواهد، يعنى نظر لطف و توفيق خود را شامل حال قبول كنندگان هدايت گرداند. 2- حكم فرمايد به گمراهى هر كه را خواهد از كافران گمراهند، و حكم فرمايد به هدايت مؤمنان به سبب آنكه هدايت يافتند. 3- هلاك و عذاب نمايد هر كه را خواهد از كافران چون گمراهند، و ثواب مرحمت كند آن را كه خواهد از مؤمنان چون مهتدى شدند. 4- گمراه كند آن را كه خواهد از كافران از راه بهشت چون گمراه شدند در دنيا، و راه نمايد به بهشت آن را كه خواهد از مؤمنان چون راه يافتند در دنيا به ايمان كه طريق بهشت است.

تنبيه: اين مطلب مكررا در ذيل تفسير آيات كريمه بيان شده: آنچه را حق تعالى از لطف در باره مؤمنان فرموده از ارسال رسل و انزال كتب و ارشاد و هدايت و نصب دلايل و حجت و تمكين و اقدار، تمام را نسبت به كافران و جاحدان منظور داشته، منتها مؤمن به حسن اختيار ايمان را قبول نمود هدايت يافت، و كافر به سوء اختيار كفر را اتخاذ نمود گمراه شد و به سبب فرط طغيان و عصيان، الطاف الهيه در او مؤثر نشد، لا جرم در وادى كفران به حال خود واگذارده شد؛ اينست معنى خذلان و تخليه الهى نسبت به كفار و عصاة.

وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌: و ذات احديت الهى غالب است در حكم خود،

جلد 7 - صفحه 16

حكيم است در كارهاى خود، يعنى تمام افعالش بر وجه مصلحت است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «4» وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‌ بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ «5» وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ «6»

ترجمه‌

و نفرستاديم هيچ پيغمبرى را مگر بزبان قومش تا بيان نمايد براى آنها پس گمراه ميكند خدا كسيرا كه ميخواهد و هدايت ميكند كسيرا كه ميخواهد و او است تواناى درست كردار

و بتحقيق فرستاديم موسى را با معجزاتمان كه بيرون آور قومت را از تاريكيها بسوى روشنى و متذكّر نما آنها را بروزهاى امر خدا همانا در آن هر آينه نشانه‌ها است براى هر صبر كننده شكر گذارى‌

و چون گفت موسى مرقومش را كه ياد كنيد نعمت‌هاى خدا را بر شما وقتى كه نجات دادتان از كسان فرعون كه ميچشاندند بشما عذاب سخت را و سر مى‌بريدند پسرانتان را و زنده ميگذاردند زنانتان را و در آن براى شما آزمايشى بود از پروردگارتان بزرگ.

تفسير

خداوند مبعوث نفرمود هيچ پيغمبرى را مگر بلغت قوم خودش كه مرسل بر آنها بود تا بيان كند براى آنها معارف و احكام لازمه را و آنها بسهولت ادراك نمايند و بسرعت بر طبق آن عمل كنند و همچنين مبعوث فرمود پيغمبر خاتم را بلغت قومش كه عرب بودند ولى بر عرب و عجم و ترك و ديلم لذا در خصال از آنحضرت نقل نموده كه خداوند منّت گذارد بر من و فرمود اى محمّد بتحقيق فرستادم هر پيغمبرى را بسوى امّتى بزبانشان و فرستادم ترا بسوى هر سرخ و سياهى از خلق خود پس كسانيكه بديده انصاف در آيات الهى نظر ننمودند و معتقد بصدق آنها نشدند و موفق بعمل نگشتند خداوند هم آنها را بحال خودشان واگذار فرمود و گمراه شدند و كسانيكه‌

جلد 3 صفحه 220

بديده انصاف و اعتبار نظر نموده معتقد و موفق بعمل شدند خداوند هم تأييد و هدايت فرمود ايشانرا كه بمقامات عاليه نائل گشتند و او است خداوندى كه غالب است بمشيّت خود بر هر مشيّتى و كسى نميتواند صرف نمايد اراده او را و تمام افعالش بر وفق حكمت و مصلحت است و خداوند مبعوث فرمود حضرت موسى عليه السّلام را با آن معجزات با هرات و امر فرمود او را بآنكه بيرون آور قومت را از تاريكيهاى كفر داخل در هر فرقه‌اى باشند و وارد نما آنها را در نور ايمان و دين حقّ كه يكى است و يادآورى نما ايشان را از وقايع امم سابقه و تاريخ پيشينيانشان كه در صورت مخالفت با انبياء چگونه معذب شدند و در حال اطاعت چگونه در نعمت و عزّت و رفاهيت بودند و بنابراين ايّام اللّه كنايه از ايّام ظهور امر خدا است از نقمت و نعمت و در مجمع و عيّاشى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد از ايّام اللّه نعم و آلاء او است و قمّى ره فرموده ايّام اللّه سه روز است روز قيام قائم عليه السّلام و روز مرگ و روز قيامت و در خصال از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه ايّام اللّه روز قيام قائم و روز رجعت و روز قيامت است و ظاهرا منافاتى بين روايات و قول اوّل نيست چون اينها همه ايّام ظهور امر الهى است كه نعمت است براى قومى و نقمت است براى ديگران و اشاره باين نكته است ذيل آيه شريفه كه فرموده است در اين تغييرات دلالات و علاماتى است از قادر قاهر منتقم منعم براى كسانيكه صابرند در بلايا و شاكرند بر نعم بى‌پايان خداوند و در آيه سوّم خطاب به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقدر است يعنى و ياد آور اهل زمان خود را از وقتى كه موسى بقوم خود فرمود متذكّر نعم الهى شويد بتفصيلى كه در سوره بقره گذشت و نكته زيادتى واو عاطفه در اين آيه آنستكه عذاب فرعونيان بنى اسرائيل را، منحصر بكشتن پسران آنها نبود لذا عطف فرموده جمله يذبّحون را بر يسومونكم و اگر و او عاطفه ذكر نشود چنانچه در آنسوره ذكر نشده بود اين جمله مفسّره و بيان براى عذاب خواهد بود و دلالت بر تعدد نوع عذاب ندارد و چون عذاب آنها علاوه بر ذبح ابناء باعمال شاقه بود عطف بو او مجوّز و مستحسن است و مراد از زنده گذاردن زنها ابقاء آنها است براى استخدام و شرح اين قضايا كه سابقا ذكر شده تكرار نميشود و در اين ابتلاء يا نجات دادن، محنت يا نعمت بزرگى بود براى آنها از جانب خداوند چنانچه گذشت.

جلد 3 صفحه 221

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


69وَ ما أَرسَلنا مِن‌ رَسُول‌ٍ إِلاّ بِلِسان‌ِ قَومِه‌ِ لِيُبَيِّن‌َ لَهُم‌ فَيُضِل‌ُّ اللّه‌ُ مَن‌ يَشاءُ وَ يَهدِي‌ مَن‌ يَشاءُ وَ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيم‌ُ «4»

و نفرستاديم‌ رسولي‌ ‌را‌ مگر بزبان‌ قوم‌ ‌خود‌ ‌تا‌ اينكه‌ بيان‌ فرمايد ‌براي‌ ‌آنها‌ ‌پس‌ گمراه‌ ميفرمايد خداوند ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ بخواهد و هدايت‌ مينمايد ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ مشيتش‌ تعلق‌ بگيرد و ‌او‌ ‌است‌ عزيز حكيم‌.

وَ ما أَرسَلنا مِن‌ رَسُول‌ٍ إِلّا بِلِسان‌ِ قَومِه‌ِ نظر ‌به‌ اينكه‌ انبياء اولا مأمورند بدعوت‌ قوم‌ ‌خود‌ و ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ دعوت‌ ساير ناس‌ بمقتضاي‌ لطف‌ و حكمت‌ بايد ‌رسول‌ بلسان‌ و لغت‌ قوم‌ ‌خود‌ ‌باشد‌ ‌که‌ احتياج‌ بمترجم‌ نداشته‌ باشند و فرمايشات‌ ‌او‌ ‌را‌ درك‌ كنند و بفهمند سپس‌ ‌آنها‌ ‌بر‌ ساير اقوام‌ بيان‌ كنند و بالاخص‌ وجود مقدس‌ حضرت‌ رسالت‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ چون‌ قرآن‌ اعظم‌ معجزات‌ ‌او‌ ‌بود‌ ‌از‌ حيث‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ و درك‌ ‌اينکه‌ معني‌ جز عرب‌ آنهم‌ فصحاء و بلغاء حجاز ‌که‌ افتخار ميكردند و قصائد ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ كعبه‌ قرار داده‌ بودند ‌که‌ سايرين‌ مشاهده‌ كنند بايد قرآن‌ بلسان‌ ‌آنها‌ ‌باشد‌ ‌که‌ بفهمند ‌از‌ قدرت‌ بشر خارج‌ ‌است‌ چنانچه‌ ميفرمايد وَ لَو نَزَّلناه‌ُ عَلي‌ بَعض‌ِ الأَعجَمِين‌َ فَقَرَأَه‌ُ عَلَيهِم‌ ما كانُوا بِه‌ِ مُؤمِنِين‌َ شعراء ‌آيه‌ 197، نه‌ عجم‌ درك‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ ‌آن‌ ‌را‌ ميكرد و نه‌ عرب‌، و ‌لو‌ پيغمبر مبعوث‌ ‌بر‌ تمام‌ ‌بود‌.

لِيُبَيِّن‌َ لَهُم‌ غرض‌ ‌از‌ ارسال‌ بلسان‌ قوم‌ اينست‌ ‌که‌ بيان‌ فرمايد احكام‌ و عقائد و اخلاق‌ و مواعظ و نصايح‌ و انذار و بشارت‌ و قضاياي‌ امم‌ سابقه‌ و انبياء سلف‌ و ‌غير‌ اينها ‌را‌ ‌تا‌ حجت‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ تمام‌تر و راه‌ عذر ‌بر‌ ‌آنها‌ بسته‌ شود.

فَيُضِل‌ُّ اللّه‌ُ مَن‌ يَشاءُ گفتيم‌ اضلال‌ خداوند اينست‌ ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ آنكه‌ اتمام‌ حجت‌ فرمود و ‌مع‌ ‌ذلک‌ بواسطه‌ قساوت‌ قلب‌ و سياهي‌ دل‌ و حب‌ شهوات‌ و كبر و نخوت‌ و عداوت‌ و تقليد آباء و ساير موانع‌ ‌از‌ قابليت‌ هدايت‌ افتادند ‌خدا‌ ‌آنها‌ ‌را‌

جلد 11 - صفحه 360

بخود وا ميگذارد چنانچه‌ ميفرمايد ذَرهُم‌ يَأكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلهِهِم‌ُ الأَمَل‌ُ فَسَوف‌َ يَعلَمُون‌َ حجر ‌آيه‌ 3.

وَ يَهدِي‌ مَن‌ يَشاءُ هدايت‌ الهي‌ توفيق‌ و الهامات‌ ملكي‌ و سهولت‌ اسباب‌ هدايت‌ و عنايات‌ و تفضلات‌ ‌او‌ ‌است‌.

وَ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيم‌ُ معناي‌ عزيز گذشت‌ و حكيم‌ آنكه‌ كارهاي‌ ‌او‌ ‌از‌ روي‌ حكمت‌ و مصلحت‌ و درست‌ و بجا ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 4)- در آیات گذشته سخن از قرآن مجید و اثرات حیاتبخش آن بود، در این آیه همین موضوع در بعد خاصی تعقیب شده و آن وحدت لسان پیامبران و کتب آسمانی آنها با زبان نخستین قومی است که به سوی آنها مبعوث شده‌اند.

ج2، ص494

می‌فرماید: «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قوم خودش» (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ).

زیرا پیامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتی که از میان آنها برخاسته‌اند، تماس داشتند و نخستین شعاع وحی به وسیله پیامبران بر آنها می‌تابید، و نخستین یاران و یاوران آنها از میان آنان برگزیده می‌شدند، بنابراین پیامبر باید به زبان آنها و لغت آنها سخن بگوید «تا حقایق را به روشنی برای آنان آشکار سازد» (لِیُبَیِّنَ لَهُمْ).

لذا دعوت پیامبران از طریق تبیین و روشنگری و تعلیم و تربیت با همان زبان معمولی و رایج صورت می‌گرفته است، نه از طریق یک اثر مرموز و ناشناخته در قلبها.

سپس اضافه می‌کند: «بعد (از تبیین دعوت الهی برای آنها) خداوند هر کس را بخواهد گمراه می‌کند و هر کس را بخواهد هدایت می‌نماید» (فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ).

اشاره به این که هدایت و ضلالت در نهایت امر، کار پیامبران نیست، کار آنها ابلاغ و تبیین است، این خداست که راهنمایی و هدایت واقعی بندگانش را در دست دارد.

ولی برای این که تصور نشود معنی این سخن جبر و الزام و سلب آزادی بشر است، بلافاصله اضافه می‌کند: «و او عزیز حکیم است» (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).

به مقتضای عزت و قدرتش، بر هر چیز تواناست، اما به مقتضای حکمتش بی‌جهت و بی‌دلیل کسی را هدایت و یا کسی را گمراه نمی‌سازد، بلکه گامهای نخستین با نهایت آزادی اراده در راه سیر الی اللّه از ناحیه بندگان برداشته می‌شود و سپس نور هدایت و فیض حق بر قلب آنها می‌تابد.

همچنین آنها که با لجاجت و تعصب و دشمنی با حق و غوطه‌ور شدن در شهوات و آلوده شدن به ظلم و ستم، شایستگی هدایت را از خود سلب کرده‌اند، از فیض هدایت محروم، و در وادی ضلالت، گمراه می‌شوند.

ج2، ص495

و به این ترتیب سر چشمه هدایت و ضلالت به دست خود ماست.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

منابع